فرياد خشک و چرکین فلاحیه وقتی رودهای بی آب طغیان میکنند /يوسف السرخي





اگر عکس و فیلم و طرح و مقاله هایی را که فعالان و روزنامه نگاران حکومتی  با رویکرد و برداشتی رومنتیک از مسائل اجتماعی، سیاسی و زیست محیطی شهر فلاحیه (شادگان) صفحات اینستاگرام و فیسبوک و لیست های انتخاباتی را از آنها پر کرده اند؛ پس بزنیم، تصویر چرکین و درد آلودی از واقعیت نمایان میشود که هیج روزنامه و ارگان و ستادی از آن سخن نمیگوید، این دردها را مردمانی میفهمند و احساس میکنند که با چهره های بی نام و نشان تا به اکنون در زندان شیبان اهواز بی صدا در حاشيه رنج و اندوه بی پایان ظلم و بیداد به فراموشی سپرده شده اند.
فلاحیه نماد عریان و صریح  تضاد طبقاتی  جنوب است، شهری با جمعیت نزدیک به صد در صد عرب با عمیق ترین دردهای حاصل از پروژه های کلان اقتصادی بالا دست و پنجه نرم میکند. شهری که بیشترین تعداد روستاها را در اطراف خود دارد خود روستای بزرگی است که به دلیل شرایط وخیم زیست محیطی فقط در پنج سال گذشته 20 هزار نفر از جمعیت خود را از دست داده است. تابلوهای فروش ملک و خانه را میتوان در همه جای شهر دید، فلاحيه به فروش می رسد، آنها به حاشیه شهرهای اهواز و اصفهان و کرج و مشهد و دیگر شهرها مهاجرت میکنند تا علاوه بر فقر و تنگدستی در زیر بار فشارهای ناشی از رویکرد سیتماتیک دولت_ملت در طرد و انکار عنصر عرب به هویت و زبان خود به دیده تحقیر بنگرند و به طور روزمره به انکار خود بپردازند.   
جوانانی که آن روز (11 دی ماه) در حاشیه تالاب و رود بی آب فلاحیه خروشیدند چه کسانی بودند؟ جز یک لیست ناقص از اسم های خاک زده چه میراثی به جا گذاشتند؟ آنها چه گفتند و چه شنیدند؟ فریادهایی که در کوچه های اندوه بار و ویران با لهجه عربی شهر شعر و ادب سر داده شد چه چیزی را شکافت و بازتاب داد؟ چرا هیچ صدای زنانه ای در میان جمع فرياد نكشيد؟ و چرا هیچ شعاری به زبان فارسی و هماهنگ با شعارهای سر داده شده در سراسر ایران شنیده نشد؟
شروع و گسترده تر شدن موج جنبش سراسری از روز 7 دی 1396 در شهرهای پیرامونی ایران، و همچنین جو حاکم بر اذهان عمومی باقی از روز 17 آذر اهواز که مردم حاشیه شهر اهواز در پاسخ به مصادره زمین کشاوزان عرب در روستای الجلیزی بوسیله ارتش دست به اعتراض زدند، بسیاری از فعالان عرب را در چالش سخت دوگانگی تایید و انکار جنبش قرار داد، فعالانی که در جنبش فلاحیه فعالیت عملی ناچیزی در مقابل حرکت خودجوش مردم و جوانان عادی در حاشیه مانده داشتند. 
در این روزها بود که نام فلاحیه در ناخودآگاه تاریک سرکوب و استثمار جامعه عرب به سرعت شروع به درخشیدن کرد. تمام راه های نود ساله غارت و به حاشیه راندگی و انکار و سرکوب و فقر و بیکاری و نابودی محیط زیست که عمیقا به زندگی مردم این نواحی پیوند خرده بود به یکباره در چهره فلاحیه نقش بست و فریاد خشک و چرکین خود را در 11 دی ماه رأس ساعت پنج عصر در چهارراه لاله واقع در مرکز شهر سر داد.
يک روز قبل از این قیام بیشتر کسانی که فراخوان مشارکت در تظاهرات را در شبکه های انترنتی منتشر کرده بودند توسط نیروهای امنیتی بازداشت و با امضای تعهد نامه و اجبار به منتشر کردن خبر تکذیب تظاهرات در همان روز آزاد شدند. اما روز بعد در رأس ساعت 5 عصر بسیاری از جوانانی که بیشتر از روستاهای اطراف "اوشار" ، "خنافره" و دیگر روستاهای اطراف شهر آمده بودند در چهارراه لاله واقع در مرکز شهر جمع شدند. با حضور نیروهای امنیتی در همان مکان جو مرکز شهر پر تنش میشود، مردم که کم کم به تعداد آنها افزوده میشود از میان نیروهای امنیتی که اکنون خود را در مقابل سیل مردم بی دفاع میبینند رد شده و به سمت فلکه شهرداری حرکت میکنند. جمعیت ساکت حرکت میکند، پیرمردان هم به آن میپیوندند، مردم بهت زده و هراسان جمعیت را مینگرند، جویبارهای تنگ و باریک از همه طرف همدیگر را در آغوش میگیرند، چهره های بی نام  و نشان؛ آفتاب زده و خسته از فقر و خشکسالی، بر روی رودخانه بی آب وسط شهر که نماد فاحش مرگ شهر است میگذرند.
 حضور اعتراض است، حضور انقلاب است، حضور مردم بیانیه است، اینجا هیچ ضرورتی برای شعار دادن احساس نمیشود، توده مردم سخن میگوید، از نابودی هزاران نخل، از نابودی وحشیانه محیط زیست، خشک کردن هور فلاحیه، رودخانه جراحی، از فقر و بیکاری روز افزون، از استخدام غیر بومی ها در کارخانه فولاد، نیشکر، مهاجرت، از اختناق، وحشت؛ همه را در چهره ها میتوان خواند و فریاد کرد.
جمعیت به سوی فلکه شهرداری و از آنجا به سمت فلکه "دله" حرکت میکند، نقطه حساس شهر، ساختمان فرمانداری و ستاد نیروی انتظامی در نزدیکی آن قرار دارد. با رسیدن جمعیت به این نقطه ماموران امنیتی شروع به شلیک گاز اشک آور به سوی جمعیت میکنند، جمعیت خشمگین که اکنون شعار "بالروح بالدم نفدیک یا اهواز، المایطلع یلبس شیله" سر میدهد به هیجان درمی آید، جوانان با پرتاب سنگ به سوی ماموران امنیتی حمله ور میشوند به سمت ساختمان فرمانداری هجوم میبرند که به شدت و بوسیله استعمال گاز اشک آور و شلیک هوایی  از سوی نیروها به عقب برمیگردند، با عقب نشستن جمعیت و تاریکی هوا بسیاری متفرق میشوند، و شهر به خاموشی معمول خود بازمیگردد.
به دلیل بافت سنتی و قبیله ای شهر تاکنون بسیاری حضور زنان  در این روز را تایید نکرده اند، در این نواحی امر سیاسی یک شأن مردانه به حساب می آید، هژمونی نظام سیاسی حاکم در حذف و طرد حضور زن در جامعه، جامعه های سنتی را بیشتر تحت تاثیر قرار میدهد و آن را دربازتولید رویکرد مردسالارانه به مسائلی همچون سیاست یاری میدهد.  
دو ساعت بعد ماشین های نیروهای امنیتی از سمت شهر دار خوین وارد فلاحیه شده و جو را به طور کامل امنیتی میکنند. اکنون عوامل رژیم که در میان مردم از آنها  فیلمبرداری کرده بودند در اداره اطلاعات به شناسایی معترضان میپردازند، عواملی که نان خود را از گوشت و خون و پوست مردم ستم دیده شهر تهیه میکنند تا در میان دریایی از فقر و فلاکت با خفه کردن صدای عدالت و خشم توده های فرودست جزیره سعادت خود را آباد نگه دارند.
 از فردای همان روز موج دستگیری ها شروع میشود، به دلیل کوچک بودن شهر و قابلیت شناسایی سریع بسیاری از شرکت کنندگان دستگیر میشوند، در شبکه های اجتماعی عده ای مردم را به مشارکت دوباره دعوت میکنند، نیروهای امنیتی خیابان های مرکز شهر را محاصره میکنند و هرگونه تجمع را نه متفرق بلکه دستگیر میکنند، بنا به گزارش شاهدان عینی در این ساعات نزدیک 300 الی 400 شخص در خیابان های مرکز شهر و به خصوص چهارراه لاله دستگیر شدند.
 تا سه روز دیگر موج دستگیری ها ادامه پیدا میکند، نزدیک به هزار شخص از فلاحیه و روستاهای اطراف دستگیر میشوند، به دلیل ناکافی بودن بازداشت گاه و ساختمان های حکومتی بازداشت شدگان را به بدترین شیوه ممکن در حسینیه ها و مساجد اطراف بدون غذا نگاه میدارند، بسیاری نیز به زندان شیبان اهواز منتقل میشوند. بعد از یک هفته به جز 300 شخص بقیه بعد از امضای تعهد نامه کتبی و شکنجه آزاد میشوند، این عدد نیز اکنون به 50 تا 100 شخص رسیده که خبری از وضعیت دقیق آنها در دسترس نیست. با توجه به شرایط امنیتی شهر و ترس خانواده ها لیست بازداشت شدگان به شدت ناقص است، بسیاری از آنها در سکوت به سر میبرند، و حتی حاضر به سخن گفتن از آنها نیستند.
 طبقه متوسط مرکزگرای سنتی و همچنین طرفداران مدرنیته فارس_تشیع عرب که همواره در مقابله با جریان های مردمی حاشیه ها و فقیران روستایی طبل ولایت مداری را بر سر آنها کوبیده اند، در این برهه یا با نوشتن لیست های بلند بالا به انکار حقوق مردم و اثبات ولایت مداری و ذکر شهید و نشید پرداختند، یا با حضور در تظاهرات فرمایشی هر گونه امکان برآمدن صدای توده ها را در نطفه خفه کردند.
طیف سوم که شامل فرهیختگان و فعالان برآمده از این طبقه را شامل میشود با ارائه خوانشی سطحی و ذات محورانه مبنی بر اینکه راست گراهای ملی اکثریت معترضان جنبش سراسری در ایران را تشکیل میدهند دیگران را به سکوت دعوت کردند وهشدار سر دادند که فعالان عرب خود را هیزم این آتش نکنند.

منبع: « تریبون بررسی مسائل خلق‌ها در ایران»

الاحد 18 مارس 2018
هدهد
           

هدهد نیوز | سیاست | اقتصاد | مسائل ملي | جامعه وحقوق | ادبيات | دانش و فن آورى | زنان ومردان | ورزش | ديدكاه | گفتگو | فرهنگ و هنر | تروريسم | ستاره ها | محيط زيست | گوناگون | ميراث | ويدئو | سلامت | سرگرمى