شبکه لابی رژیم ایران و شبکه جهانی ضد جنگ/ حسن داعی




شبکه لابی رژیم ایران و شبکه جهانی ضد جنگ/  حسن داعی
بخش نخست 
روزنامه اینترنتی "روز" متعلق به "مسعود بهنود"، در تاریخ بیست و دوم فوریه امسال، مقاله ای پر احساس در باره یک تظاهرات ضد جنگ در نیویورک با تیتر "حیف ایران نیست" به چاپ رساند. درآغاز این مقاله، نویسنده از قول یکی از تظاهرکنندگان نوشت:
" حیف شیراز نیست؛ یکی از راهپیمایان ضد جنگ نیویورک این راگفت، اشک هایش را پاک کرد و به جایی دور خیره شد. گل های شیراز را می دید که برخاک می ریختند، گنبدعشق حافظ را که ویران می شد، مزار خرد سعدی را شاهد بود که در شعله ها می سوخت."
 
در مقاله ای که همین روزنامه یک روز قبل از آن نوشته بود، این تظاهرکننده پراحساس، "اِلِنا" معرفی شده بود که به گفته "روز"، بهمراه عده ای دیگر، بر ضد جنگ آمریکا علیه ایران به خیابان آمده بود. "النا عمانی" که نام اصلی اش "الینور" Eleanor میباشد، همسر "اردشیر عمانی" Ardeshir Ommani است که از فعالان لابی جدید رژیم ایران در پوشش مبارزه  با جنگ و تحریم میباشد. در صفحات بعدی با این زوج "صلح دوست" بیشتر آشنا میشویم و دلیل سخاوتمندی سایت "روز" در پخش دو گزارش متوالی درباره تظاهرات چند ده نفره آنان را مشاهده میکنیم. البته چند روز قبل از آن، سایت "موعود" در ایران که بیشتر روی مباحث مربوط به "امام زمان و نشانه های ظهور" تمرکز دارد، در خبری که در 27 دیماه منتشر کرد، برگزاری این تظاهرات تاریخی را باطلاع هموطنان رسانده بود. اردشیر عمانی در مصاحبه ای که این سایت منتشر نمود، ضمن "تأکید بر وحدت بین مردم و رهبری سیاسی در ایران و با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری" مطالبی اظهار داشته که این چنین نقل میشود:1
«یک تحلیلگر و فعال ضد جنگ در آمریکا هدف از اقدامات خصمانه اخیر این کشور علیه ایران به ویژه حمله به کنسولگری جمهوری اسلامی در اربیل عراق را تقویت پروژه "تحریک" از سوی واشنگتن می داند.
این فعال ایرانی ضد جنگ مقیم آمریکا همچنین ضمن تاکید بر وحدت در بین مردم و رهبری سیاسی در ایران  و با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری بر ضرورت هوشیاری در برابر توطئه تفرقه افکنانه آمریکا در میان شیعه و سنی در منطقه گفت : واشنگتن در پی تفرقه افکنی  بین این دو گروه است و این مسئله علاوه بر بعد مذهبی دارای بعد سیاست بین المللی نیز هست. وی همچنین به این نکته تاکید دارد که سیاست تحریک آمیز آمریکا در حمله به کنسولگری ایران ختم نخواهد شد و واشنگتن در ادامه، برای عصبانی کردن ایران ممکن است در آفریقا نیز به کنسولگری و سفارتخانه های ایران حمله کند و این بدان سبب است که واشنگتن در پی فلج کردن ماشین دیپلماسی ایران است تا ایران نتواند از جنبش های رهایی بخشی که علیه حکومت های حامی آمریکا به راه افتاده ،حمایت کند. وی که تا کنو ن 20 هزار امضا برای مخالفت با سیاست خصمانه آمریکا علیه ایران از شخصیت های برجسته جهانی جمع آوری کرده است؛همچنین آدم ربایی و حمله به اماکن دیپلماسی ایران را نوعی تروریسم از نوع آمریکایی توصیف می کند.
عمانی همچنین در گفتگو با مهر از تصمیم گروه آنها برای برپایی تظاهراتی در منهتن نیویورک برای مخالفت با سیاستهای بوش خبر داد. "اردشیر عمانی"  بنیانگذار"کمیته دوستی ایرانیان مقیم آمریکا " و از مؤسسین سازمان "جنگ علیه ایران را متوقف کنید" میباشد.»
به ادعای سایت خبری "روز" حدود صد نفر از ایرانیان و آمریکائیان دراین تظاهرات شرکت کرده بودند. در ضمن یکی دیگر از سایت های رژیم در مورد تظاهرات دیگری که عمانی درآن شرکت داشته است مینویسد: (سایت "هم اندیشی یاران انقلاب اسلامی"، 26 اسفند 85) 2
«به گزارش هم اندیشی به نقل از مهر، "اردشیر عمانی" که درحال عزیمت از نیویورک به واشنگتن یعنی محل برگزاری تظاهرات ضد جنگ است؛ در گفتگویی گفت : هدف از تظاهرات ضد جنگ امروز این است تا دولت و کنگره آمریکا را تحت فشار قرار دهیم تا از ادامه جنگ افروزی در عراق و حمله احتمالی به ایران بردارد و تحریم ها علیه ایران را نیز لغو کند.
بنیانگذار"کمیته دوستی ایرانیان مقیم آمریکا " و از مؤسسین سازمان "جنگ علیه ایران را متوقف کنید" افزود: به احتمال قوی این بزرگترین تظاهرات ضد جنگ در آمریکا نخواهد بود، اما انتظار می رود 50 تا 100 هزار نفر در آن از سراسر آمریکا شرکت کنند.
این فعال صلح در آمریکا گفت : ما با تهیه پلاکارهایی در آنها از دولت آمریکا درخواست کرده ایم تا تلاشها برای جنگ افروزی علیه ایران و تحریم این کشور را متوقف کند و به تاثیر اقدامات خود خوش بین هستیم.
عمانی افزود: ما از ایرانیان ساکن نقاط مختلف آمریکا درخواست می کنیم تا در یک صف به طور متحد از حقوق ملت ایران دفاع کنند و تصور می کنیم که این مبارزه در داخل آمریکا تا حدودی بر سیاست سردمداران این کشور تاثیر می گذارد.»
درهمان ماه فوریه 2007 که سایت "روز" گزارش تظاهرات چند ده نفر در نیویورک را باطلاع هموطنان میرساند، "مسعود بهنود" و "فرخ نگهدار" پس از انجام سخنرانی در کالیفرنیا و نیویورک ، راهی شهر بوستون شدند تا در سمیناری در دانشگاه MIT در مورد آینده اصلاحات  شرکت کنند. در این سمینار که از 5 فوریه بمدت چند روز برگزار شد، همچنین "اکبر گنجی"، "فاطمه حقیقت جو" و چند شخصیت سیاسی وابسته به دوم خردادیها در باره آینده جنبش اصلاح طلبی در ایران به سخنرانی پرداختند.
درهمین ایام، "تریتا پارسی" و شبکه لابی رژیم در آمریکا ، فعال ترین دوران خود را سپری میکردند و مسئولین این شورا با سخنرانی، مصاحبه های روزانه، حضور بی وقفه در کنگره آمریکا و انواع و اقسام فعالیت های مستمر، در صدد دور کردن چشم انداز تصویب قطعنامه شورای امنیت علیه رژیم ایران بودند.
همه این اقدامات بخشی از لابی جدید رژیم ایران تحت نام "مبارزه با جنگ و تحریم" بود که از آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد در اواسط سال 2005 از انگلستان شروع شده و از سال 2006 بطور منظم در آمریکا براه افتاده است. طبیعتا نمی توان این لابی رژیم را با تمایلات صلح طلبانه اکثریت قریب به اتفاق هم میهنان مقیم خارج همردیف دانست. هدف از گزارش حاضر نیز بررسی تفاوت های کیفی و ماهوی این لابی با خواسته های ضد جنگ ملت ستم دیده ایران است.  درحالیکه بحث اصلی در اکثر سایت های اینترنتی و تریبون های سیاسی در خارج از کشور، چگونگی برخورد با پروژه اتمی رژیم و تهدید جنگی ناشی از آن است، رژیم ایران از سال 2005 با یک سازماندهی وسیع و با بکارگیری تمامی امکانات خویش، یک لابی فعال و موثر را پی ریزی کرده و پیش برده است.
 
دراین گزارش اهداف و عملکرد این لابی را بررسی کرده و با مسئولین این شبکه  و موضعگیریها و رابطه آنان با رژیم آشنا میشویم.  در مرحله بعد، ابعاد این فعالیت ها را مورد مطالعه قرار میدهیم و نشان خواهیم داد که این لابی کامل ترین، وسیع ترین و مهمترین فعالیت خارج از کشوری رژیم پس از شکست اصلاح طلبان حکومتی بوده است.
رژیم با استفاده از تمامی امکانات و حمایت هائی که در خارج از کشور در اختیار داشته است، شبکه وسیعی براه انداخته که عملکرد روزانه آن، برگزاری تظاهرات، کنفرانس، سخنرانی و متینگ، چاپ دهها مقاله در نشریات معتبر، انتشار گزارشات و تفسیرهای مورد نظر در بهترین رسانه های جهان، حضور فعال در کنگره آمریکا و استفاده کامل از موسسات تحقیقی دراین کشور میباشد. بمنظور تکمیل این فعالیت گسترده، رژیم موفق به جلب حمایت جنبش جهانی صلح که در کادر مبارزه با جنگ عراق در جهان براه افتاده بود نیز گشته است.
سوال اساسی اینست که هدف رژیم ازاین لابی چیست و به چه منظور این مقدار نیرو و امکانات را دراین راستا بسیج کرده است؟ آیا بدنبال دور کردن سایه شوم جنگ از میهن است یا آنطور که مسعود بهنود در مصاحبه ای با روزنامه انتخاب در مورد اهداف کنفرانس "ام آی تی" گفته بود:"... این همايش عملا ضد جنگ و ضدفشارهائی است که از سوی دولت آمريکا عليه دولت ايران اعمال می شود." 3
دراین گزارش نشان داده میشود که هدف نهائی رژیم همانطور که روزنامه آفتاب گفته بود، برداشتن موانع بین المللی و کاهش فشار برای پیشبرد سیاست اتمی رژیم است.  با بررسی سخنان مسئولین نظام نشان داده میشود که هدف غائی همان دستیابی به سلاح اتمی است، پروژه ای که بقول مهدوی مسئول روزنامه آفتاب، در بیست سال گذشته به قیمت چشم پوشی از نان و خوراک مردم پیگیری شده است. 
لابی ضد جنگ رژیم از یک هسته مرکزی و کاملا وفادار به نظام تشکیل گردیده است ولی برای پیشبرد خطوط خود، طیف های نزدیک به رژیم را نیز گرد آورده و بکار میگیرد. بهمان میزانی که یک نیزو یا شخصیت سیاسی به رژیم نزدیک است و مواضع حکومت را تایید میکند، بهمان اندازه نیز در کادر لابی رژیم با آنان همکاری میکند.
اگر در تشریح و باز کردن سیاست ها و عملکرد این لابی موفق باشیم، میتوان در آخرین بخش از این گزارش، جایگاه بسیاری از نیروهای سیاسی را به آسانی مورد بررسی قرار داد. ازاینرو میتوان انتظار داشت که برداشت واقعگرایانه تری از مثلا فعالیت های "اکبر گنجی" در آمریکا و بخصوص سخنرانی های وی در "شورای روابط خارجی" و یا در "دانشگاه کلمبیا" در کنار "گری سیک" بدست آورد و میزان همگونی آن را با لابی ضد جنگ رژیم نشان داد. درهمین چهارچوب، نقش "ابراهیم یزدی" و "نهضت آزادی ایران" در پیشبرد سیاست های رژیم را نیز مورد بررسی قرار داده و به حضور مستمر "شیرین عبادی" در محافل وابسته به رژیم در خارج از کشور و همکاری وی با شبکه لابی ضد جنگ رژیم نگاه میکنیم.
 
راه اندازی شبکه
اولین نشانه های مربوط به فعالیت لابی جدید رژیم تحت عنوان مبارزه با جنگ  بلافاصله پس از آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد در اواسط سال 2005 ظاهر شد و چند نفر از ایرانیان مقیم انگلستان که مهترین آنان "رودابه شفیعی" است، تشکلی بنام "عمل ایرانAction Iran  را راه اندازی نمودند که فعالیت عمده آنان تماس با سازمانهای انگلیسی ضد جنگ در عراق  بود.پس از سنخنرانی ماه سپتامبر 2005 احمدی نژاد در سازمان ملل و آشکار شدن سیاست مقابله جوئی رژیم در رابطه با پرونده اتمی، این فعالیت های ضد جنگ بطور منظم و هدایت شده آغاز شد. در اول دسامبر 2005، "عباس عدالت" در لندن نهادی را تحت عنوان "بسیج علیه تحریم و دخالت نظامی در ایران" یا (کاسمی) شکل داد:Campaign Against Sanctions and Military Intervention In Iran  (CASMII)
 
در ادامه برای یک کاسه کردن فعالیت های این لابی در انگلستان، در ششم نوامبر 2006، همه محفل های فعال در این کشور نیز، در تشکلی بنام Campaign Iran سازماندهی گردید. این تشکل جدید خودش بخشی از "کاسمی" بین المللی است. "رودابه شفیعی"، "الهه رستمی"، "زیبا میرحسینی"، "هاله افشار" و چند نفر دیگر مثل "پیروز مجتهد زاده"، "ماهان عابدین" و "مجید تفرشی" گردانندگان اصلی شبکه لابی چند منظوره رژیم در انگلستان میباشند که در بخش بعدی گزارش بطور مفصل بآن اشاره میکنیم.
تنها ده روز پس از تاسیس کاسمی (CASMII)، کنفرانس بین المللی صلح که در دهم دسامبر 2005 در لندن برگزار شد، مخالفت با حمله نظامی آمریکا به ایران را در قطعنامه خود گنجاند. لازم به توضیح است که جنبش جهانی ضد جنگ عراق بطور عمده توسط گروههای چپ در آمریکا و انگلستان هدایت میشود و پیروزی در کسب حمایت آنان، بلوغ لابی رژیم در دو کشور مزبور را نشان میداد.
یکماه پس ار تاسیس کاسمی، عباس عدالت، رئیس این سازمان به آمریکا آمد و تور مسافرتی خود برای راه اندازی تشکیلات شاخه آمریکا در کادر مبارزه با جنگ را آغاز نمود که شامل تماس با شخصیت های متعدد برای راه اندازی این شبکه و همچنین برگزاری یک سری سخنرانی بخصوص در کالیفرنیا بود که بمنظور جذب ایرانیان مقیم این کشور انجام شد. این سفر که با سخنرانی وی در 6 ژانویه 2006 دردانشگاه ام آی تیMIT  شروع شد، نقطه آغاز لابی ضد جنگ رژیم در ابعادی است که امروز با آن روبرو هستیم. راه اندازی این شبکه بصورتی دقیق و منظم و بر اساس خطوطی که رژیم تنظیم کرده و برطبق آن نیازهای نیروئی اش را مشخص کرده بود آغاز شد. قلب و ستاد فرماندهی این شبکه "کاسمی" است که برای پیشبرد خطوط خود، نیروهای مختلف و گاها متضادی را گردهم آورده است.
انتخاب دانشگاه MIT بعنوان اولین گام در راه اندازی لابی جدید رژیم اتفاقی نبوده است. همانطور که گفتیم مسعود بهنود و فرخ نگهدار در فوریه 2007 برای شرکت در کنفرانسی در مورد ایران بهمین دانشگاه در بوستون رفتند. در گزارشات قبلی گفتیم، شهر بوستون که ضمنا محل اقامت سه تن از معاونان سابق وزارت خارجه جمهوری اسلامی یعنی عباس ملکی، فرهاد عطائی و محمد محلاتی است، در حقیقت مرکز فرماندهی لابی رژیم در آمریکاست. دانشگاه ام آی تی نیز دراین لابی نقش ویژه ای بعهده دارد که در بخش بعدی گزارش، ضمن توضیح در مورد موسسات آکادمیک و مراکز تحقیقی در آمریکا، بطور مفصل بآن اشاره خواهیم کرد.
یاداوری میشود که قبل از برگزاری این سمینار، دانشگاه ام آی تی میزبان مهمترین عناصر لابی رژیم در آمریکا بود که منجمله میتوان به این افراد اشاره نمود. سیامک نمازی، 22 نوامبر 2005، باقر نمازی (پدر سیامک نمازی) 19 نوامبر 2005، تریتا پارسی، 22 فوریه 2006 و عباس ملکی دوم ژانویه 2007
سخنرانی "عباس عدالت" در ژانویه  2006 به میزبانی John  Tirman  رئیس بخش مطالعات بین المللی ام آی تی بود. از افتخارات این آمریکائی ایران دوست، همکاری نزدیک با "گری سیک" و "هادی سمتی" است. گری سیک  یکی از فعال ترین مهره های لابی نفتی آمریکا و از مهمترین حامیان رژیم در همه فصول و برای همه جناحهای حکومتی است. وی از اولین اعضای هیئت مدیره شورای مربوط به هوشنگ امیراحمدی بود و از سال 1993 ببعد یکی از اصلی ترین دریافت کنندگان کمک های مالی شرکت نفتی Exxon Mobil و همچنین "بنیاد راکفلر" بوده است. هادی سمتی که عضو حزب مشارکت ایران است نیز از جمله کارشناسانی است که کسی در داخل ایران اسم آنان را نشنیده ولی مرتب به آمریکا مسافرت کرده و برای حفظ نظام از خطرات احتمالی، به تنویز افکار آمریکائیان مشغول میباشند.
 
عباس عدالت بنیانگذار" کاسمی" CASMII
عباس عدالت متخصص کامپیوتر و همکار عباس ملکی در دانشگاه شریف تهران بود که به انگلستان رفته و درآنجا مقیم میگردد. وی رابطه نزدیکی با کانون توحید لندن متعلق به رژیم دارد.  او که بعنوان رئیس تشکل "کاسمی" برای سخنرانی در داتشگاه ام آی تی دعوت شده بود، قبل از این تاریخ در سال  2005 نیز سخنرانی دیگری در همین دانشگاه داشت که البته موضوعش صرفآ درباره مجهز کردن مدارس ایران به کامپیوتر بود. قبل از تشکیل "کاسمی"، عباس عدالت فقط در یک سخنرانی سیاسی علنی شرکت داشت که در سال 2000 به دعوت شورای هوشنگ امیر احمدی در کنفرانس یکروزه ای در واشنگتن بود که وی در کنار سناتور آرلن اسپکتر، امیراحمدی و مهمتر از همه، Frank  Kittredge رئیس شورای تجارت ملی آمریکا یعنی مجموعه مهمترین کمپانی های آمریکائی و در راس آنان شرکت های بزرگ نفتی سخنرانی کرد. بسیار قابل توجه است که یکنفر در لندن یک محفل راه انداخته که هنوز هیچ اقدام عملی یا مطبوعاتی نکرده و خود او نیز سابقه سیاسی مطرحی ندارد ولی یکماه بعد، یکی از مهمترین دانشگاههای جهان برای وی جلسه سخنرانی راه انداخته است.
روزنامه اینترنتی واشنگتن پریزم در گزارشی از سخنرانی عباس عدالت در ام آی تی نوشت:
«دکتر عدالت از شهر لندن به آمریکا آمده بود، تا در کنار دکتر جان ترمن رئیس مرکز مطالعات بین الملل دانشگاه ام آی تی، احتمال حمله نظامی علیه ایران را بررسی کند . او که پیامی مهم برای ایرانیان مقیم آمریکا داشت، گفت: شواهد از جدی بودن حمله نظامی به ایران حکایت دارد و ما باید برای مخالفت با جنگ بسیج شویم.
وی با بیان اینکه ایرانیان درانگلستان تشکلی علیه جنگ به وجود آورده اند، گفت:" در این تشکل از همه گروههای ایرانی اعم از سلطنت طلب و موافقین و مخالفین اصلاح پذیری نظام حضور دارند."
  عدالت افزود:" حتی اگر احتمال حمله نظامی به ایران ٣یا ٤ درصد باشد، باز باید برای مخالفت با جنگ متحد شویم." او ادعای آمریکا و اروپا مبنی بر احتمال دستیابی ایران به سلاح های هسته ای را ، مغایر با اسناد سیا و موساد دانست و بدون اشاره به چگونگی دستیابی به این اسناد گفت:" اسناد سیا و موساد نشان می دهد، ایران سالها تا تولید حتی يک سلاح هسته ای، فاصله دارد. این در حالی است که اسرائیل در حال حاضر ٢٠٠ کلاهک هسته ای دارد و کسی هم معترض نیست. » 4  
در اعلامیه مشترکی نیز که اعضای هیئت مدیره "کاسمی" مشترکا منتشر نمودند، مهمترین هدف از لابی ضد جنگ رژیم این چنین مورد تاکید قرار گرفته بود: 5
«در شرائط کنونی، نقش افکار عمومی در عقب راندن سیاست های جنگ جویانه آمریکا و انگلستان بسیار مهم است. ازاینرو، میلیونها ایرانی مقیم خارج میتوانند روی افکار عمومی غرب و سیاستمدارن این کشورها تأثیر مهمی بگذارند.
صرفنظر از تلقی ما نسبت به جمهوری اسلامی و مسائل حقوق بشر در کشورمان، همه ایرانیان بایستی بدون تامل و درنگ برخیزند و جنبش ضد جنگ را با همدیگر برپاسازند.... دفاع از ایران در مقابل یک حمله نظامی اسرائیلی - آمریکائی - بریتانیائی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست.»
سایت آفتاب وابسته به رژیم بتاریخ پنجشنبه 7 دي 1385 نیز درهمین زمینه یعنی استفاده از ایرانیان خارج از کشور برای پیشبرد سیاست های رژیم تاکید میکند:
«لابی ایرانی در آمریکا فعال می‌شود؟
" زورآزمایی ایران و غرب بر سر پرونده هسته‌ای با تصویب قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدام متقابل مجلس در ملزم ساختن دولت به تجدید نظر در همکاری‌ها با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای وارد مرحله خطیری شده است. در چنین شرایطی استفاده از تمامی ابزارهای موجود برای پاسداری از منافع ملی نکته‌ای است که بی‌شک می‌بایست در دستور کار مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار بگیرد. در این میان وجود جامعه نسبتا بزرگی از ایرانیان در خاک آمریکا پتانسیل بالقوه‌ای برای تاثیر گذاری و تعدیل سیاستهای تندروانه کاخ سفید تلقی می‌شود که البته تاکنون چنانکه باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است. اگر این پتانسیل بالقوه و دست نخورده را بامیزان تاثیر لابی یهودی در سوق دادن سیاستهای واشینگتن به حمایت از اسراییل مقایسه کنیم به شکاف ژرفی که میان آنچه هست و آنچه می‌تواند باشد وجود دارد بیشتر پی‌می‌بریم. نباید از یاد برد که به اعتقاد بیشتر صاحب نظران در جهان امروز استفاده هوشمندانه از «دیپلماسی غیر رسمی‌‌‌‌‌» نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد و تحقق اهداف دیپلماسی رسمی دارد».
عباس عدالت در مصاحبه ای که در 23 فوریه 2006 در مجله اینترنی Znet متعلق به نیروهای چپ آمریکا چاپ شد، خطوط اصلی لابی ضد جنگ رژیم را بطور دقیق ترسیم کرد. وی سه هدف اصلی را برشمرد. بگفته وی، اولا بایستی با استفاده از تمام امکانات، به اتهامات ناروائی که به ایران در زمینه اتمی زده میشود پاسخ گفت. ثانیا، جنبش ضد جنگ عراق را به سمت مخالفت با جنگ آمریکا با ایران سوق داد و ثالثا در کنگره و سنای آمریکا لابی کرد.
پیشبرد لابی در کنگره بطور کامل به شورای تریتا پارسی واگذار شد که در مورد آن باز هم صحبت خواهیم کرد. این لابی بخصوص هنگام صدور قطعنامه شورای امنیت علیه ایران به اوج خود رسید که تریتا پارسی و متحدان آمریکائی وی بطور مستمر با حضور در کنگره و انجام سخنرانی و کنفرانس فعال شده بودند. در مورد هدف دیگر یعنی پاسخگوئی به اتهامات ناروائی که گویا به رژیم ایران زده میشود نیز توضیح خواهیم داد.
آنچه مهم و بسیار قابل تامل است، هدف دیگر رژیم یعنی سوق دادن جنبش جهانی ضد جنگ، بخصوص در آمریکا و انگلستان، به سمت مخالفت با جنگ احتمالی علیه ایران است. برای پیروزی در این هدف، رژیم به بسیج کلیه امکانات مالی، سیاسی، لجستیکی و نیروئی اقدام کرده است که مطالعه آن، هم برای شناخت بهتر لابی ضد جنگ رژیم ضروری است و هم کمکی خواهد بود برای درک عمیقتر "راز بقای جمهوری اسلامی" در بیست و هشت سال گذشته.
داستان بی پایان خیانت چپ نمایان ایرانی
همانطور که در اظهارات عباس عدالت و دیگر مسئولان "کاسمی" و یا نوشته روزنامه آفتاب تاکید شده بود، نیاز به استفاده ظاهری از ایرانیان مقیم خارج دراین لابی بسیار مهم و ضروری است. در گزارشات قبلی گفتیم که شورای تریتا پارسی ظاهرا نمانیده ایرانیان مقیم آمریکا و به تعبیر "باب نی"، نمونه ای از "لابی شهروندان" است. به تأیید "روی کافی" (لابیست آمریکائی) که یکی از بنیانگذاران اصلی شورای تریتا پارسی است، ایرانیان مقیم آمریکا بخاطر تجربه ای که از رژیم داشته اند اصولا جذب این تشکل نشده و وارد این بازی رژیم پسند نیز نگشته اند. خود پارسی و شریک وی در ایران یعنی سیامک نمازی نیز در گزارش معروف خود در باره شیوه های استفاده از ایرانیان مقیم آمریکا در لابی رژیم که در سال 1999 نوشته بودند روی همین نکته تأکید کرده بودند که نبایستی روی این هموطنان گریخته از جهنم رژیم حساب چندانی باز کرد. همانطور که در سطور بعدی به مواضع رهبران کاسمی و لابی ضد جنگ رژیم نگاه میکنیم، علت رویگردانی خیل عظیم ایرانیان خارج از کشور نیز مشخص میشود. طبیعتا با دادن شعار وحدت حول صلح نمی توان هموطنان خمینی زده را دور و بر عده ای حزب اللهی مثل عباس عدالت یا الهه رستمی جمع کرد.
همانطور که در بخشهای قبلی این گزارش اشاره شد، بخاطر عدم مشارکت ایرانیان مقیم آمریکا در لابی رژیم، تریتا پارسی و مسئولان این شبکه، سیستم خود را روی لابیست های حرفه ای آمریکا و حمایت مراکز طرفدار رژیم دراین کشور بنا کرده اند. "شورای ایرانیان آمریکائی تبار" که به ادعای مسئولین آن صدها سازمان و گروه مختلف را نمایندگی میکند، در واقع مجموعآ از حدود صد نفر تشکیل شده که تحت پوشش ها و نامهای مختلف سازماندهی شده اند.
برای روشن شدن این مسئله به چند مثال نگاه میکنیم. در بسیاری از اعلامیه های شورای تریتا پارسی روی این نکته تاکید شده است که صدها تشکل دانشجوئی، فرهنگی و صنفی وابسته به این شورا هستند. یکی از مهمترین نامهائی که همیشه به چشم میخورد، دهها انجمن دانشجویان ایرانی در دانشگاههای آمریکاست که عمدتا در کالیفرنیا که مهمترین مرکز اقامت ایرانیان است میباشند. در چنین شرائطی، طبیعی است که وقتی فردی مثل "عباس عدالت" به یکی از این دانشگاههای معتبر مثل "برکلی" کالیفرنیا برای سخنرانی دعوت میشود، طبیعتآ باید عده زیادی از ایرانیان ضد جنگ دراین جلسه شرکت کنند. با نگاه به لیست تشکل های پوشالی شبکه "پارسی" در کالیفرنیا، به دهها نام برمیخوریم که اگر فقط نمایندگان این سازمانها در سخنرانی عباس عدالت شرکت میکردند، سالن ظرفیت کافی نمی داشت. درحالیکه امید معماریان که به این طیف نزدیک است خودش در این جلسه حضور داشته و میگوید که جمعیت حاضر در سخنرانی بنیانگذار و رئیس "کاسمی" زیر بیست نفر بوده است. (وبلاگ امید معماریان، 18 اسفند 1384)
همان تظاهراتی که اردشیر عمانی و شبکه او برگزار کردند و سایت مسعود بهنود در دو شماره پی در پی درباره آن مقاله نوشته است، به ادعای برگزارکنندگانش فقط صد نفر شرکت داشتند که اکثر آنان منجمله آن تظاهرکننده پراحساس بنام "النا"، غیر ایرانی بوده اند. در مهمترین تظاهراتی که در سال 2006 توسط گروههای ضد جنگ آمریکائی در واشنگتن برگزارشد، "کاسمی" و شورای تریتا پارسی و دهها گروه ریز و درشت اینترنتی دیگر از ماهها قبل از ایرانیان برای شرکت در این تظاهرات دعوت کرده بود. بخش ایرانی این تظاهرات که پلاکاردهای ضد جنگ با ایران را حمل میکردند، زیر دویست نفر بود که عمده آن نیز آمریکائیانی بودند که در زیر بآنان اشاره میکنیم. 6
بنابراین پاسخ به یک سوال اساسی در رابطه با لابی ضد جنگ رژیم بسیار ضروری است. در بیانیه مسئولان کاسمی و رژیم تأکید شده بود که باید افکار عمومی در غرب را علیه جنگ با ایران فعال کرد. خیل عظیم ایرانیان مقیم آمریکا نیز اصولا وارد این بازی نشده اند. جای خالی این عنصر مردمی را چه فاکتور دیگری گرفته است؟ به عبارت دیگر، شگرد رژیم برای تأثیر روی افکار عمومی غرب چیست؟
برای تآثیر گذاری روی افکار عمومی، رژیم روی دو فاکتور حساب باز کرده است. یکی همان امکاناتی که از سال 1997 در کادر شبکه لابی خود در موسسات تحقیقاتی و آکادمیک و مطبوعاتی ایجاد کرده بود که در بخش بعدی گزارش بآن می پردازیم. اما فاکتور مهم و تازه در لابی جدید رژیم، سوارشدن روی بخش بزرگی از جنبش جهانی ضد جنگ عراق در جهت منافع خویش بوده است. جنبش بین المللی ضد جنگ در جهان نیز بطور عمده در کنترل نیروهای چپ قرار دارد. رژیم با جذب این بخش از نیروهای سیاسی آمریکا به سمت لابی ضد جنگ خود، ضمنا به ابزار رسانه ای مهمی چون ارتباطات اینترنتی نیز دسترسی پیدا کرده است. این فاکتور، یعنی استفاده از نیروهای چپ، مهمترین تفاوت لابی ضد جنگ رژیم با لابی هایی است که تا قبل از سال 2005 در آمریکا راه انداخته بود.
برای جذب نیروهای چپ در آمریکا و انگلستان، رژیم ایران به عناصر واسطه یا محلل های ایرانی محتاج بوده است که دست رژیم را در دست این نیروهای صلح طلب یا ضد امپریالیست بگذارد. همینجاست که نقش افرادی مثل اردشیر عمانی و رستم پورزال در آمریکا یا الهه رستمی ورودابه شفیعی در انگلستان برجسته میشود. برای درک این موضوع به بدنه تشکیلاتی کاسمی نگاه میکنیم که بطور کلی از افراد دور و بر تریتا پارسی تشکیل شده است ولی اضافه برآن، تعدادی از ایرانیان به ظاهر "چپ رو" با ژست های غلیظ ضد آمریکائی را درون خود جای داده است.
از هیئت مدیره کاسمی، "محمد نواب"، "آلکس پاتیکو" و "دانیل پورکسالی" به هسته مرکزی شورای ایرانیان آمریکائی تبار وابسته به تریتا پارسی تعلق دارند. "شهرام مسترشد"، "محمد علا" و "جواد فخارزاده" نیز از همان گروهی هستند که در گزارش قبلی به آن اشاره شد. گروهی که از سال 1997 دور تریتا پارسی جمع شده و تحت عناوین پوششی مثل "دفاع از خلیج فارس" یا "مبارزه با تبعیض علیه ایرانیان" برای لابی رژیم فعالیت کرده اند.
عنصر جدیدی که باین ترکیب اضافه شده تعدادی از ایرانیان با ژست های بغایت چپ نمایانه است. "رستم پورزال" رئیس کاسمی CASMII در آمریکاست که بگفته خود گویا قبلا مارکسیست بوده است. در صفحات بعد به برخی از اظهارات وی که مخلوطی از ضدیت ارتجاعی با غرب و دفاع  از احمدی نژاد است نگاه میکنیم.  هیئت مدیره کاسمی ضمنا از افرادی مثل "فواد خسمود" و "نیکی اخوان" تشکیل شده که پدیده هایی مثل پورزال میباشند. در لندن نیز الهه رستمی و رودابه شفیعی نماینده این گرایش چپ نمای طرفدار رژیم ایران میباشند. حضور رستم پورزال، اردشیر عمانی یا الهه رستمی در درجه اول برای جوش دادن لابی رژیم به چپ آمریکا میباشد. این افراد، سمبل اپورتونیستها و چپ نمایان ایرانی هستند که نه تنها با گذشته خود در خدمت به خمینی و کشتار مردم تصفیه حساب نکرده اند، بلکه این خیانت را هم اکنون در کنار احمدی نژاد و با ابعادی گسترده تر به اجرا در میآورند.
در رابطه با اهمیت جذب نیروهای چپ آمریکا و استفاده از جنبش جهانی ضد جنگی که پس از جنگ با عراق ایجاد شده بود ذکر چند نکته ضروری است. در آمریکا برخلاف اروپا، حزب سیاسی چپ و جدی در صحنه سیاسی وجود ندارد و دو حزب دموکرات و جمهوریخواه فضای سیاسی را در کنترل کامل خود گرفته اند. ازهمین رو، نیروهای چپ، بیشتر در محفل های کوچک تر، سازمان های فرهنگی و شبکه ای از گروههای ریز و درشت فعالیت میکنند. وسیله تأثیرگذاری این طیف نیز عمدتا از طریق اینترنت است.
دراینجا باید روی نقش استثنائی اینترنت در فضای سیاسی آمریکا تأکید کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 مشخص شد که تأثیرگداری روی افکار عمومی از طریق ارتباطات اینترنتی به سطحی تقریبا برابر تلویزیون رسیده است. حضور صدها هزار سایت و وبلاگ همانند سیستم اعصابی است که دهها میلیون آمریکائی را تحت پوشش خود قرار داده است.
بنابراین، با پل زدن شیادانه به جریانات چپ در آمریکا، رژیم ایران مکملی برای لابی کلاسیک خود پیدا کرده است که علاوه بر موسسات تحقیقی، آکادمیک و مطبوعاتی به خدمت گرفته شده، حال از طریق دهها روزنامه و سایت اینترنتی مرتبط با نیروهای چپ امریکا، پوشش بسا بزرگتری را کسب میکند. به بیان دیگر، بجای صدها هزار ایرانی مقیم آمریکا، رژیم به همان چند ده نفری که عمانی دور و بر خودش جمع کرده قناعت کرده و جای خالی آنان را مزورانه با نیروهای چپ و ضد جنگ در آمریکا پر کرده است. یعنی رژیم بجای لابی شهروندان ایرانی-آمریکائی، به لابی نیروهای چپ مخالف حاکمیت کنونی آمریکا روی آورده است. برای جلب این نیروها نیز وجود اردشیرعمانی و  رستم پورزال یا الهه رستمی ضروری است.
درواقع این موضوع، یعنی قابلیت رژیم درسوء استفاده از نیروهای چپ آمریکا و اروپا، در همان حالیکه رهبر کوکلس کلان و فاشیستی ترین نیروهای موجود در جهان را در جیب خود دارد، همان راز بقای رژیم شیادی است که خاک میهن مان را به توبره کشیده و نسل کاملی از بهترین فرزندان این مرز و بوم  را نابود کرده است. این قابلیت شگرف، علاوه بر پمپاژ دلارهای نفتی، مدیون دلالانی است که همچون اردشیر عمانی یا الهه رستمی، دست این رژیم را در دست نیروهای چپ در این کشورها قرار داده اند. این کلاهبرداری سیاسی  تنها با کمک عناصر واسطه ای قابل اجراست که برای آنان جنایات بی حد وحصر این رژیم در حق مردم محروم و مظلوم ایران، بسا کمرنگ تر از بدرفتاری با زندانیان گوانتانومو یا ابوغریب در عراق است.
برای جذب توأمان حزب الله لبنان، اخوان المسلمین مصر، حزب سوسیالیست کارگری انگلستان، مقتدا صدر، کوکلس کلان، ژان مری لوپن در فرانسه و دهها گروه متضاد، رژیم به نیروهای واسطه ای متوسل شده که در انتخاب بین مصالح یک ملت و آینده یک کشور از یکطرف و بقای این رژیم، دومی را برگزیده اند. رژیم ایران برای جذب بخش مهمی از چپ انگلستان، به حضور شیرین عبادی در کنار الهه رستمی و رودابه شفیعی احتیاج دارد و برای پیشبرد لابی ضد جنگ خود در آمریکا، وجود اکبر گنجی و سخنرانی های پی در پی  وی در مهمترین نهادهائی که بنفع رژیم ایران تبلیغ میکنند ضروری است. در بخش بعدی این رابطه تنگاتنگ را مورد بررسی قرار میدهیم.
رهبران شبکه
رئیس کاسمی CASMII در آمریکا رستم پورزال است که در گزارشات قبلی به خوانندگان معرفی شد و دیدیم که چگونه در حال مبارزه بی امان با امپریالیسم آمریکاست. وی در سال 1980 یکی از دو بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانی یا CIRA بود که از سال 1984 با آمدن هوشنگ امیراحمدی در راس این موسسه، به یکی از مهمترین مراکز تبلیغ بنفع رژیم در آمریکا تبدیل گردید. پورزال در پشت پرده با شورای تریتا پارسی همکاری میکرد و همانطور که در پاسخ وی به مقاله واشنگتن پست در سال 2004 مشاهده میشود، وی بهمراه بقیه افراد پارسی، بکمک یک موسسه لابی حرفه ای، به دیدن سناتور جرج آلن رفته بود. 7
 
رستم پورزال رئیس "کاسمی" CASMII  در امریکا
پورزال در 29 اکتبر 2006 بهمراه "عباس ملکی" در یک کلیسا در نیویورک سخنرانی کرد که موضوع جلسه نیز برنامه صلح آمیز اتمی رژیم بود. این برنامه توسط تشکلی بنام "کمیته دوستی آمریکا و ایران" زیر نظر اردشیر عمانی، راه اندازی شده بود. 8 در قسمت های قبلی گزارش که در مورد شورای تریتا پارسی بود، اشاره مختصری نیز به پورزال شده بود و دیدیم که چگونه وی همچون یک حزب اللهی غیور از احمدی نژاد و کلیت رژیم دفاع میکند. اشاره ای به چند مثال در باره رهبر "کاسمی" در آمریکا و یکی از سردمداران تشکلی که ظاهرا در صدد جمع آوری کلیه ایرانیان با گرایشات گوناگون حول دفاع از مام میهن است بی فایده نمی باشد.
پس از انتخاب احمدی نژاد و بحث در مورد تقلبات انتخاباتی، وی تحلیل بسیار نوینی از پیروزی احمدی نژاد عرضه کرد که در نوع خود بی سابقه بود. "رستم پورزال" با نبوغی باورنکردنی، گرایشات ضد امپریالیستی و ضد گلوبالیستی احمدی نژاد را برای دوستان چپ خود در آمریکا این چنین باز میکند:
«مطبوعات به غلط تصویر یک مسلمان متعصب از احمدی نژاد را عرضه میکنند در حالیکه برای محبوبیت فوق العاده وی یک دلیل مدرن تری هست که همان توسعه ملی غیر وابسته است. یعنی پیروزی وی، رأی ملت به اصالت و مبارزه با گلوبالیزاسیون اجباری است. درحالیکه در آمریکا و تحت فشار نیروهای مذهبی دست راستی نزدیک به کاخ سفید، علم به زباله دان انداخته میشود، درایران، احمدی نژاد با پلاتفرمی به پیروزی رسید که وعده دو برابر کردن بودجه تحقیقات علمی را میداد. بودجه ای که قبلاَ نیز سر به فلک میکشید. آن میلیون ها رأی به احمدی نژاد سمبل مقاومت در مقابل نخبگان ضد دموکراتیک طرفدار تجارت آزاد است که با نیروهای نسبتا سکولار طرفدار رفرم در ایران متحد شده بودند.» 9
پس از برگزاری تظاهرات زنان در تهران و سرکوب وحشیانه آن توسط نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها و بدنبال انعکاس این وحشیگری در محافل بین المللی، پورزال کنترل خود را از دست داده و بدفاع از رژیم پرداخت: 10
«اکثر نیروهای اپوزیسیونی که من می شناسم بدی های رژیم را بزرگ میکنند و حاضر به بحث در مورد نقاط مثبت آن نیز نیستند. نمونه آن را در نحوه بازتاب تظاهرات زنان دیدم زیرا یک شاهد عینی برای من تعریف کرد که اصلا زدن و سرکوب و یا استفاده از گاز اشگ آور دروغ است. آن شاهد عینی بمن گفت: پلیس های زن از چند نفر از تظاهر کنندگان خواهش کردند که متفرق شوند. در مقابل، تظاهر کنندگان شروع به جیغ و فریاد کشیدن نموده و بطور هیستریک فریاد میکشیدند و پلیس را متهم میکردند که ما را دارید کتک میزنید. یک زن تظاهر کننده سر یک پلیس فریاد کشید که چرا ما را میزنید که آن پلیس هاج و واج دهانش باز مانده بود که چه جوابی بدهد. مردم نیز از صحنه رد میشدند و من هیچ موردی را ندیدم که کسی ابراز همدردی با تظاهر کنندگان کند. دوستان اپوزیسیونی من، بیایید بجای متهم کردن آن کسی که به شما حقیقت را میگوید متوجه این مسئله شوید که ایده تساوی حقوق زن و مرد در ایران آنچنانکه شما میخواهید مقبول همگان نیست. فی الواقع من در سفر اخیر خود به ایران با کمال تعجب مشاهده کردم که احمدی نژاد در میان زنان با خاستگاههای اجتماعی مختلف، کاملا محبوب است»
در طی 25 سال گذشته، پورزال یکی از مهمترین عناصر پشت پرده لابی رژیم در آمریکا بوده است. وی شاید اولین کسی است که در خارج از کشور بطور رسمی به برگزاری تظاهرات علیه مخالفین رژیم پرداخته است. مثلا در تاریخ 19 نوامبر 2004 هنکامیکه بخشی از نیروهای ضد رژیم تظاهراتی در واشنگتن برگزار کرده بودند؛ پورزال بهمراه بیست نفر دیگر علیه آنان به تظاهرات پرداخته و با افتخار نیز خبر آنرا به انگلیسی به اطلاع همگان رساند. اگر چه انتقاد و مخالفت و حتی اهانت و افتراء در بین برخی افراد و گروههای خارج از کشور مرسوم بوده است ولی هیچ نمونه ای بجز پورزال دیده نشده که علیه گروههای اپوزیسیون رژیم تظاهرات علنی و رسمی انجام شود. 11
یک نمونه دیگر از شاهکارهای پورزال، بازی کردن نقش روابط عمومی برای رژیم و راه اندازی کاروان مسافرتی آمریکائیان طرفدار رژیم به ایران و تبلیغات به نفع سیاست های جمهوری اسلامی است. وی در مقاله ای که در سایت کاسمی چاپ شده می نویسد:
«شب از نیمه گذشته ولی اخباری که بمن میرسد مرا از خوشحالی سرحال نگهداشته است. بعد از یکربع قرن، کشور محل تولدم بطور غیر رسمی در حال آسان کردن مسافرت آمریکائیان به ایران است. دولت حتی اعلام کرده است که به هر آژانس مسافرتی که به یک آمریکائی بلیط مسافرت به ایران را بفروشد، بیست دلار جایزه میدهد.
این حرکت بی سابقه برای جذب توریست های آمریکائی، آخرین حلقه از یک سری اقدامات حسن نیت دیگری است که از طرف ایران انجام شده. قبل از آن، مقامات ایران بجای "شیطان بزرگ" چندی است که از لقب "استکبار جهانی" استفاده میکنند که دوستانه تر است. حتی پرزیدنت احمدی نژاد یک نامه خصوصی به بوش نوشت که بی جواب ماند... خود من سازمانده یک مسافرت برای 21 نفر از آمریکائیان به ایران بودم که حتی آنان موفق به یک دیدار دو ساعت و نیمه با وزیر توریسم در ایران شدند.» 12
سفری که پورزال با افتخار ازآن یاد میکند مربوط به یک گروه میسیونر مذهبی است که برحسب تصادف، آلکس پاتیکو، نفر دوم سازمان تریتا پارسی نیز در میان آنان بوده است. این گروه سه مسافرت به ایران داشته و گزارشات  مفصل آنرا منتشر نموده اند که بطور مشمئزکننده ای به تبلیغ برای رژیم پرداخته اند. در یکی ازاین گزارشات، افرادی که ظاهرا بعنوان رهبران اقلیت های مذهبی ایران معرفی شده اند، پس از تعریف و تمجید از حقوق بی سابقه ای که رژیم برای آنان منظور کرده است از مهمان آمریکائی درخواست میکنند که اعدام کسانی که از اسلام برگشته و کافر شده اند را بپذیرد زیرا این حکم اسلام و منطقی است. 13 
گذشته از رستم پورزال، حلقه دومی که پیرامون رهبری "کاسمی" به فعالیت مشغول است نیز بغایت حزب اللهی و ظاهرا ضد آمریکائی است. سایت رسمی کاسمی که مرکز دفاع از برنامه های اتمی رژیم و حمله به هر جنبده ای است که جرئت جسارت به رژیم ایران را داشته باشد مملو از مقالاتی است که توسط این حلقه دوم تهیه میشود. افرادی مثل "کاوه افراسیابی" یا "ثریا سپه پور اولریش" که دردفاع از رژیم ایران دست کمی از حسین شریعتمداری ندارند. به خوانندگان این گزارش توصیه میشود به سایت رسمی "کاسمی" به این آدرس رجوع کرده و با شمه ای از مواضع نامبردگان آشنا گردند: http://www.campaigniran.org/casmii/index.php
عده ای دیگر از افراد نیز با شرکت در جلسات "کاسمی" و همصدا با مسئولین این شبکه، سیاست های رژیم دراین زمینه را به پیش میبرند که یک نمونه  آن "مورخ بزرگ ایران" ارواند آبراهامیان Ervand Abrahamian است که گذشته از تهیه طومار مشترک با اردشیر عمانی، برای کاسمی جلسه سخنرانی نیز برگزار میکند. 14
از کیانوری تا اردشیر عمانی و الهه رستمی
همانطور که در ابتدای گزارش اشاره شد، روزنامه اینترنتی "روز" متعلق به مسعود بهنود در دو شماره پی در پی در باره تظاهراتی که توسط "کمیته دوستی آمریکا و ایران" در نیویورک برگزار شده بود، گزارش ویژه ای منتشر نمود. این کمیته را اردشیر عمانی راه اندازی نموده است که یکی از مهمترین حلقه های ارتباط لابی رژیم با گرایشات چپ و ضد جنگ در آمریکاست. دراین قسمت، به فعالیت ها و نوشته های عمانی نگاه میکنیم تا با جایگاه وی در لابی رژیم آشنا شویم. قبل از آن ذکر یک نکته ضروری است و آن اهمیت چپ آمریکای لاتین در میان گرایشات چپ در ایالات متحده است.
در حال حاضر مهمترین اقلیت نژادی در آمریکا کسانی هستند که از آمریکای جنوبی به این کشور مهاجرت کرده اند. طبیعی است که بخش وسیعی از نیروهای چپ آمریکای لاتین نیز ساکن آمریکا هستند. بعضی از ژست ها و برنامه های تبلیغی در سیاست خارجی رژیم مثل داشتن رابطه نزدیک با "هوگو چاوز" از این نظر هم قابل بررسی است. یکی از اولین نوشته های "اردشیر عمانی" که این نیروها را مخاطب قرار داده است بخوبی گویای این مطلب است. این مقاله در 5 دسامبر یعنی شروع کار "کاسمی" نوشته شده است. عمانی میگوید:
 
«قبل از هر چیز باید تاکید کنم که مخالفت من با سیاست های آمریکا و غرب به معنای حمایت از ماهیت جمهوری اسلامی نیست. (دراینجا خواننده به غلط انتظار دارد که عمانی به انتقاد از رژیم بپردازد. وی برعکس شروع به دفاع از رژیم میکند - م). ایران یک جامعه طبقاتی است و حکومت نیز یک بورژوازی ملی است. البته نباید این رژیم را با حکومت شاه مقایسه نمود. شاه که با کودتای سال 32 به حکومت رسید نماینده منافع امپریالیست ها بود. رژیم شاه با همه رژیم های طرفدار امپریالیست در جهان مثل اسرائیل، سوهارتو یا آفریقای جنوبی رابطه داشت. گزافه نیست اگر بگوئیم که شاه بی وقفه علیه اتحاد جماهیر شوروی و هر جنبش مترقی در خاورمیانه فعالیت میکرد. امروز اما برعکس سیاست خارجی ایران مستقل از امپریالیست هاست. قابل توجه است که هم کاسترو و هم چاوز به ایران سفر کرده اندو خاتمی نیز به ونزوئلا رفت. ایران یکی از نزدیکترین متحدان روسیه است که روابط نزدیک اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیکی با آن دارد.» 15
 
 
شابد عمانی هنوز از سقوط اتحاد جماهیر شوروی خبردار نشده و "ولادیمیر پوتین" را با "رفیق برژنف" اشتباهی گرفته است. یک نمونه دیگر مربوط به  فردی بنام ندا از وابستگان خانواده عمانی است که در یکی از سایت های چپ در آمریکا مطلب شورانگیزی در باره شرکت دسته جمعی آنان در سخنرانی هوگو چاوز در نیویورک نوشته که بسیار آموزنده است: 16
یک دعونتامه ای برایم فرستاده شد که نمیشد بآن جواب رد داد. دعوت شده بودیم که غروب برای شرکت در سخنرانی و دیدار با چاوز به ساختمان "کوپر" برویم. توی صف بودم که اردشیر و النا عمانی  را دیدم. چند تا دیگر از دوستان نیز به ما پیوستند. در داخل سالن هنگامی که منتظر ورود چاوز بودیم، برای گرفتن عکس عقب عقب به محل سن نزدیک شدم تا عکس بهتری بگیرم. ناگهان چاوز وارد شد و جمعیت فشار آوردند و من روبروی وی قرار گرفتم. باورم نمی شد. دستم را دراز کردم و او بگرمی فشرد.
لحظه بسیار زیبائی بود. آن شب، شبی فراموش ناشدنی بود. شبی که دوباره امید به یک دنیای دیگر و بهتر را در من زنده کرد. ساعت یک بود که به خانه باز میگشتیم اما احساس میکردم که باور به زنده شدن مجدد جنبش ترقی خواهانه برای  یک جامعه بهتر در من دوباره جان گرفته بود.
فعالیت های ضد امپریالیستی عمانی منحصر به دفاع از احمدی نژاد نیست. وی حزب الله لبنان را نیز در راستای شکستن کمر امپریالیسم و تولد مجدد سوسیالیسم از یاد نبرده است. مثلا در تاریخ 25.11.2006، در سایت رسمی حزب الله بنام Promise مقاله نوشته و آنچنان دفاعی از این تشکل ارتجاعی کرده است که حسین شریعتمداری نیز براو غبطه میخورد. 17
یکی دیگر از نوشته های عمانی بخوبی گویای پیشینه سیاسی وی و دلیل حمایت بیدریغ او از رژیم آدمکش حاکم بر کشورمان است. همانطور که در ماههای اخیر بخوبی مشاهده شده، رژیم بر میزان ژست های ملی گرایانه خود افزوده و حتی فیلم مستندی از مصدق نیز در تلویزیون خود پخش کرده است. در یکی دو سال گذشته بطور مستمر سعی شده تا پروژه ضد ملی اتمی رژیم با ملی شده نفت مقایسه شود. کار بجائی رسیده که حسین شریعتمداری نیز وارد میدان شده است. درهمین راستا، گویا به اردشیر عمانی نیز دستور داده شده تا از مصدق ذکر خیری کرده و وی را به احمدی نژاد وصل کند. عمانی با قبول این ماموریت دست به قلم برده اما ماهیت خودش را نیز نشان داده و بجای تعریف از مصدق به تمجید از حزب توده پرداخته است. وی طی مقاله ای که در نشریه حزب کمونیست و به قول بعضی حزب سوسیالیست آمریکا چاپ شده  می نویسد: (Workers  World)
«دولت آیزنهاور برای بسیج نیروهای مرتجع بر علیه دولت دکتر مصدق، وی را بخاطر موفقیت های طبقه کارگر و جنبش های کمونیستی برهبری حزب توده، سرزنش میکرد. امروز نیز واشنگتن دو تاکتیک را همزمان بجلو میبرد. در صحنه بین المللی دولت دکتر محمود احمدی نژاد را بخاطر نقص معاهده عدم گسترش سلاحهای اتمی مورد اتهام قرار میدهد و از طرف دیگر نیز وی را بخاطر اتهامات بی اساس در مورد نارسائی های ایران مثل فقدان دموکراسی بورژوازی و ناتوانی در مدیریت اقتصادی مورد سرزنش قرار میدهد.
اما آنچه که امروز را با گذشته متفاوت میکند، تعادل قوا چه در داخل ایران و چه در صحنه بین المللی بنفع انقلاب و بر ضد دشمنان انقلاب است. من عمیقا براین باورم که در شرائط کنونی یک پیروزی نسبی ایران بر ایالات متحده و همدستان وی یک گام جدی در راستای تهی کردن منابع زیست امپریالیسم آمریکا بوده و سوسیالیسم را دوباره احیا میکند.» 18
اردشیر عمانی آنچنان به پیروزی نهائی نیروهای انقلابی و در رأس آن رژیم ایران به رهبری دکتر احمدی نژاد مطمئن است که برای کوبیدن میخ نهائی بر تابوت امپریالیسم، از یکی دیگر از همکاران خود یعنی پرفسور "ارواند آبراهامیان" نیز فاکت میآورد: "مورخ ایرانی ارواند آبراهامیان گفته است که اگر دولت آمریکا جنگی با ایران براه اندازد، این جنگ 30 تا 100 سال طول خواهد کشید. طبقه حاکم آمریکا ممکن است آغازکننده این جنگ باشد اما ایرانیان هستند که این جنگ را به پایان خواهند رساند." 19
ارادت عمانی به پرزیدنت احمدی نژاد طبیعتا ریشه در محبوبیت و حقانیت این سمبل مبارزات خلق های جهان  دارد: " برای اعراب، مسلمانان و توده های تحت ستم در سراسر جهان، ایران تحت رهبری پرزیدنت احمدی نژاد بعنوان یک نیروی قابل اطمینان شناخته و تحسین میشود. نیروئی که با آروزی آمریکا برای تسلط بر خاورمیانه به مقابله برخاسته است." 20
انتخاب عمانی برای لابی رژیم تصادفی نیست. وی از اعضای اولیه کنفدراسیون دانشجویان در آمریکا بود و ارتباطات قدیمی خود با نیروهای چپ آمریکا را حفظ کرده بود. الینور (النا) همسر وی نیز عضو چند تشکل و محفل چپ منجمله WESPAC Foundation  است که نفوذ زیادی درمیان طیف چپ دارد. اگرچه برای بررسی شبکه نیزوهای چپ آمریکا که بنوعی با لابی رژیم همکاری میکنند به یک گزارش ویژه نیاز داریم ولی نگاهی به ارتباطات عمانی بیفایده نیست. اردشیر عمانی بنیانگدار "کمیته دوستی آمریکا و ایران" در نیویورک است و بهمراه یکی از چپ های آمریکا بنامSara  Flounders یک تشکل بنام "جنگ با ایران را قبل از آغاز متوقف کنید"، راه انداخته که سایت آن کپی سایت کاسمی است. این سایت حاوی یک طومار در مخالفت با جنگ آمریکا علیه ایران است. رمسی کلارک، اردشیر عمانی، ارواند آبراهامیان و داود رهنی از امضاکنندگان اولیه این طومار هستند. 21
سارا فلاندرز یکی از دو مدیر اصلی سازمان "مرکز آکسیون بین المللی" International Action Center  (IAC ) " میباشد که سازماندهی چند تظاهرات بزرگ علیه جنگ در عراق را برعهده داشته است و در میان گرایشات چپ در آمریکا از نفوذ زیادی برخوردار است.او ضمنا از مدیران حزب سوسیالیست آمریکاست. Workers World Party (WWP) یا حزب سوسیالیست آمریکا نیز از حامیان اردشیر عمانی است که مقاله های وی را چاپ کرده و برایش سخنرانی و متینگ برگزار میکند. http://www.workers.org /
حجم فعالیت های خانواده عمانی و سارا فلاندرز در زمینه کاهش فشار به رژیم ایران بسیار بالاست و شامل مقاله نویسی، سخنرانی و متینگ و راه اندازی تظاهرات گوناگون میباشد. پس از سخنرانی  عباس عدالت در بوستون در ماه ژانویه 2006، اردشیر عمانی و همسرش النا، پس از نزدیک به سی سال به ایران رفته و همانطور که میتوان پیش بینی کرد، این سفر آنان را بشدت تحت تأثیر قرار داده و بهمین منظور چندین سخنرانی برای روشن شدن افکار عمومی در آمریکا برگزار نمودند تا به گفته خودشان، مردم آمریکا  از نزدیک با واقعیت مسائل ایران آشنا شوند. برخی از کشفیات خانواده عمانی در این سفر را با هم میخوانیم:
«ایران امروز یک حرکت به سوی پیشرفت است
... همین موضوع در مورد برق نیز صادق است: خیابانهای تمام شهرها و جاده های اصلی کاملا روشن و چراغانی هستند. هنگام سفر از اصفهان به شیراز از دیدن کارگرانی که با کامیون های آب بی وقفه مشغول شستن گرد وخاک جاده ها و تمیز کردن تابلو ها هستند تا سلامت مسافران تامین شود تعجب کردیم. آه چه تغییری نسبت به 25 سال پیش ایجاد شده است.
به یکی از دهات کوچک سمنان رفتیم که هر خانواده یک یخچال داشت و برخی نیز ماشین لباسشوئی و خشک کن داشتند. همه آنان صاحب تلویزیون بودند. فضای زیست برای هر نفر دراین روستا، از آپارتمان های نیویورک بیشتر بود...بیمه بهداشتی صد در صد مجانی، شامل همه کودکان و زنان باردار و نگهداری از سالخوردگان میشود.گروههای پرستاران، پزشکان و پرسنل بهداشت اولیه بطور مرتب از کلینیک های روستاها دیدار میکنند تا از ارائه درست این خدمات به مردم مطمئن شوند.» 22
اگر هنوز در مورد دیدگاههای عمانی و رابطه وی با رژیم تردیدی وجود دارد، نگاهی گذرا به برخی از دیگر دیدگاههای او میاندازیم. در یک مقاله جالب در سایت معروف ZNet  که بازگوکننده مواضع برخی گرایشات چپ آمریکاست، یک زن چپ مترقی بنام Jennifer Fasulo  از رابطه هوگو چاوز با احمدی نژاد و استقبال نیروهای مترقی ازاین موضوع دچار ناراحتی شده و بهمین خاطر گروههای چپ را بباد انتقاد گرفته است. وی می نویسد: 23
«ما نیروهای مترقی باید از مواضع هوگو چاوز در ضدیت با سیاست های بوش و بخصوص جنگ طلبی وی استقبال کنیم. اما هیچ عذر و بهانه ای برای همدستی وی با دیکتاتور زن ستیزی مثل احمدی نژاد پذیرفته نیست. با حمایت از احمدی نژاد، چاوز در حال راه اندازی یک اتحاد خطرناک بین دو گرایش چپ ضد امپریالیستی و ارتچاع ضد امپریالیستی میباشد. چگونه میتوان تحت مبارزه با امپریالیسم، حقوق دانشجویان، کارگران و زنان ایران را نادیده گرفت.
آیا چاوز نمیداند که رژیم ایران وحشیانه ترین و ضد زن ترین حکومت در دنیای معاصر است، جائی که نفرت از زن و سرکوب آنان جزء قانون این کشور شده است. (نویسنده دراینجا لیست قوانین ضد زن را ارائه میدهد- م) چگونه چاوز به خودش اجازه میدهد که چنین رژیمی را انقلابی و قهرمان بخواند. مردم ایران و در رأس آنان، زنان ایرانی خصومتی آشتی ناپذیر با این رژیم دارند.»
بلافاصله پس از چاپ این مقاله، "النا" همسر اردشیر عمانی، همان کسی که روزنامه مسعود بهنود وی را سمبل صلح طلبی معرفی کرده بود، عنان از کف میدهد و پاسخی در خور به نویسنده آن مقاله انتقادی میدهد:
«این مقاله نمونه ای از یک بیانیه بچه گانه با انبوهی دروغ در مورد ایران و همچنین پرزیدنت انقلابی هوگو چاوز میباشد. این مقاله ناآگاهی نویسنده از اوضاع ایران را نشان میدهد. اخیرا یک نظرسنجی که توسط یک موسسه آمریکائی انجام شده نشان داده است که 71 درصد مردم ایران از اوضاع مملکت راضی هستند."
نکته عجیبی که درآن مقاله نوشته شده این است که چاوز در حال راه اندازی یک اتحاد بین راست ضد امپریالیست و چپ ضد امپریالیست میباشد. این ادعا در درون خودش متضاد است. مگر امپریالیست خودش یک نیروی دست راستی نیست. پس چگونه یک نیروی راست میتواند با امپریالیسم که خودش راست است بجنگد. آیا نویسنده میتواند حتی یک نمونه در تاریخ نشان دهد که یک نیروی راست و ارتجاعی با امپریالیسم جنگیده باشد. اگر نویسنده آن مقاله دنبال دفاع از حقوق زنان است چرا از حقوق پایمال شده آنان در همین آمریکا دفاع نمی کند.» 24
همین برخورد با منتقدین رژیم را "کاسمی" به صریحترین شکل از خود نشان داده است. در 15 مه 2006، یکی از گروههای چپ اعلامیه ای را درZnet منتشر نمود که تیتر آن "نه حمله نظامی آمریکا و نه رژیم سرکوبگر ایران" بود. دراین اعلامیه اشاره بسیار ملایمی به سرکوب حقوق مردم در ایران شده بود. طبیعتا "کاسمی" سکوت را جایز ندانسته و با شدت بآن پاسخ گفته است، همان "کاسمی" که از تمامی گرایشات موجود در ایران از سلطنت طلب و غیره درخواست کرده بود تا با این سازمان بطور مشترک بر ضد جنگ به فعالیت بپردازند:
«در شرائطی که آمریکا به گفته سیمور هرش در حال طراحی حمله نظامی به ایران است، این اعلامیه تاسف آور صادر میشود که درآن بیشتر ازآنکه به آمریکا انتقاد شود از رژیم ایران بدگوئی شده است. این بدگوئی کلا بر اساس اطلاعات غلط، گزافه گوئی و حرفهای نادرست استوار شده است.
کسی که شهروند یا مقیم یکی از کشورهای غربی است باید وظیفه اصلی خود را مخالفت با سیاست های تجاوزگرانه امپریالیستی در کشور محل اقامت خود قرار دهد نه آنکه تصویر غلطی که از ایران داریم را عرضه کنیم. نباید آن ایده دموکراسی که در ذهن ما هست را برای کشور دیگری که فرهنگ متفاوتی دارد تبلیغ کنیم.
بجای آنکه در این موقعیت حساس تبلیغات بی پایه رسانه های غربی در مورد نقض حقوق بشر در ایران را تکرار کنیم، وظیفه ماست که هدف اصلی خود را افشاگری در مورد نقض حقوق بشر توسط آمریکا و انگلیس در عراق و افغانستان قرار داده و موارد این نقض حقوق در اسرائیل و کشورهای متحد آمریکا در منطقه را بازگو کینم. هدف اصلی ما باید افشاگری در باره تجاوز بوش به قانون اساسی، حقوق بین المللی و بدرفتاری و شکنجه در گوانتانامو باشد.» 25  
 
لابی "ضد جنگ و تحریم" رژیم در انگلستان
لابی رژیم در انگلستان مشخصآ به عهده چند نفر از بازماندگان گرایش توده-اکثریتی میباشد که معروفترین آنان "الهه رستمی"، "زیبا میرحسینی" و "رودابه شفیعی" مبیاشند. حزب سوسیالیست کارگران انگلستان که رستمی بآن تعلق دارد یکی از اصلی ترین پایگاه های حمایت از رژیم است. بیانیه معروفی که توسط لابی رژیم در انگلستان برای جمع آوری امضاء روی اینترنت و سایت های وابسته به این شبکه قرار گرفته است دارای 18 امضای اصلی است که ایرانیان آن همین افراد یاد شده در بالا باضافه عباس عدالت  و یکی دو نفر دیگرمیباشند. 26
 
رودابه شفیعی، از اعضای هسته مرکزی لابی رژیم در انگلستان
نگاهی به برخی از موضعگیریهای روسای شبکه لابی ضد جنگ رژیم در انگلستان میاندازیم. "الهه رستمی" در یکی از مصاحبه های خود میگوید:
«گفتن این مطلب که دولت ایران رژیمی است تئوکراتیک که تحت سیطره ملایان قرون وسطائی است یک قضاوت گمراه کننده و ناشی از جهل است. اگرچه ایران سرکوبگر بوده و فضای فعالیت اجتماعی مستقل را ضعیف کرده است ولی این رژیم آموزش و بهداشت را برای اکثریت مردم ایران فراهم کرده است.
تحت فشار اقتصاد جهانی و تهدید به تحریم های بین المللی، جنگ و تغییر رژیم، دولت ایران مجبور شده تا سیاست های اسلامی و حمایت از طبقات ضعیف جامعه را رها کرده و به سیاست های اقتصادی نئولیبرال روی آورده است. با همه اینها، رژیم ایران هنوز مقاوم پابرجاست و در مقابل اسرائیل و آمریکا و برنامه های امپریالیست ها در منطقه مقامت کرده و از حمایت اکثریت مردم ایران برخوردار است. مردم ایران از دولت ایران تلقی رژیمی را دارند که با دفاع از اهداف ملی گرایانه، مذهبی و فرهنگی ایرانیان، در مقابل صهیونیسم و تسلط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غرب به مبارزه برخاسته است.» 27
یکی از نکات جالبی که همواره در بسیاری از موضعگیریهای طرفداران رژیم در خارج از کشور به چشم میخورد دفاع از وضعیت زنان ایران در مقایسه با کشورهای همسایه است. الهه رستمی نیز این تم کهنه را دوباره بکار گرفته و در مصاحبه ای با مجله سوسیالیست کارگری در 21 فوریه 2004 میگوید:
«امروز زنان ایران در مقایسه با زنان کشورهای همسایه، از حقوق بیشتری برخوردارند. زنان ایران حق رأی دارند و از قوانین متعادلی در زمینه خانواده، آموزش و کار بهره میبرند. ولی غرب این پیروزی های زنان ایران را نمی بیند، پیروزی هائی که ثمره 25 سال مبارزه است.»
"زیبا میرحسینی" که از اعضای شبکه لابی رژیم در لندن است نیز مانند رستمی معتقد به بهبود وضع زنان ایرانی تحت حاکمیت آخوندی است. وی در متینگی که به ابتکار "رودابه شفیعی"، مسئول شبکه ایران در لندن برگزار شده بود همراه با "شیرین عبادی" و "الهه رستمی" در دفاع از مواضع اتمی رژیم در لندن به سخنرانی پرداخته و میگوید: (گزارش بی بی سی 2 ژوئن 2006)
زیبا میرحسینی جامعه کنونی ايران را که تحت حاکميت جمهوری اسلامی قرار دارد، مدرنتر و سکولارتر از ايران پيش از انقلاب خواند و گفت در ايران کنونی، مذهب نقش ايدئولوژيک خود را از دست داده و ارزشهای دينی همچون حجاب، با وجود اجباری که برای رعايت آنها وجود دارد، قداستی را که پيش از انقلاب داشتند ديگر ندارند.
وی که از فعالان حقوق زنان نيز به شمار می رود، ايران را کشوری پيشرفته تر از ديگر کشورهای اسلامی دانست و گفت زنان ايران بيش از زنان هر کشور اسلامی ديگری در امور کشور خود نقش دارند. 28
مقایسه ای که نامبردگان میکنند طبیعتا با کشورهای همسایه ای مثل ترکیه، هند یا پاکستان نیست بلکه با کشورهای حاشیه خلیج مثل عربستان و کویت است. الهه رستمی فراموش کرده است که حق رأی زنان ایران زمانی به آنان داده شد که برخی از کشورهای همسایه مورد نظر ایشان اصلا هنوز وجود خارجی نداشتند. از میان کشورهای اسلامی نیز، مراکش و تونس و مالزی فراموش شده اند. پاسخگوئی به چنین اظهاراتی طبیعتا ضروری نیست زیرا این مطالب برای شنوندگان غیر ایرانی که تجربه این رژیم را با پوست و گوشت خود نچشیده اند بیان شده اند. تنها به ذکر دو نکته بسنده میکنیم. شیرین عبادی که در کنار الهه رستمی و رودابه شفیعی متینگ مشترک برگزار کرده است، اخیرا بدنبال تلاش های رژیم برای محدود کردن میزان دانشجویان دختر در موسسات آموزشی کشور گفت که این آخرین امتیازی است که زنان ایران هنوز حفظ کرده اند و تمامی دیگر حقوق آنان سلب شده است. نکته دوم گزارش جامع سال گذشته فوروم اقتصادی جهان، یکی از مهمترین موسسات بین المللی در بررسی آماری و علمی وضعیت کشورهای جهان است.  برخلاف ادعای رهبران شبکه لابی رژیم، گزارش فوروم اقتصادی که بر پایه داده های منتشر شده توسط خود رژیم تهیه شده، وضعیت زنان ایران را در میان 115 کشور مورد مطالعه قرار داده که نتیجتا ایران در رتبه 108 قرار دارد یعنی فقط 8 پله با بدترین حکومت جهان در رابطه با مسئله زنان فاصله دارد. به خوانندگان این گزارش توصیه میشود با مراجعه به دو آدرس زیر این گزارش را مطالعه کنند و بمیزان وابستگی الهه رستمی و امثال او به رژیم ایران واقف شوند.
Gender Gap  Report 2006  را میتوانید در این آدرس مشاهده کنید: http://www.weforum.org/en/initiatives/gcp/Gender%20Gap/index.htm
صفحه 76 گزارش در مورد ایران است:
شاید آنچه شگفت انگیز به نظر میرسد همکاری "شیرین عبادی" با باند رژیم در لندن  و برگزاری کنفرانس مشترک با آنان در دفاع از مواضع رژیم ایران در زمینه پروژه اتمی است. همکاری مشترکی که به اعتراف خود "رستمی" بسیار ذیقیمت و مفید بوده است.
الهه رستمی در یک سخنرانی عمومی که در 19 ژوئن 2006 برعلیه جنگ برپا شده بود تکیه بر بهبود وضع زنان ایران تحت ستم آخوندی را ضروری دانسته و گفت: "وضع زنان ایران در بسیاری از زمینه ها مثل سواد آموزی، آموزش و شغل های تخصصی، دسترسی به داروهای ضد بارداری و طول عمر و بسیاری زمینه های دیگر، از بسیاری از کشورهای غربی نیز بهتر است." 29
"رودابه شفیعی" از بنیانگذاران لابی ضد جنگ رژیم در انگلستان نیز شخصیت جالبی است که بیشتر شبیه چماق کشان خط امامی اوایل انقلاب میباشد که بعضآ و در نهان با حزب توده نیز رابطه داشتند. در بخش بعدی گزارش که به فعالیت های لابی ضد جنگ رژیم بیشتر میپردازیم اشاره ای خواهیم داشت به تظاهراتی که وی مثل نیروهای بسیج جلوی ساختمان بی بی سی ترتیب داده بود تا از "پخش اتهامات بی اساس علیه دولت ایران" جلوگیری کند. یکی از افاضات ایشان به تنهائی برای شناخت وی و درجه نزدیکی اش با رژیم کافی است. وی در مقاله ای که در 13 آوریل  2006 در روزنامه ایران دوست و رژیم پرور "گاردین" چاپ شد آنچنان دروغ بزرگی نوشت که تنها جراید مستفیض از امدادهای مادی-معنوی! رژیم حاضر به چاپ آن هستند. وی نوشت: "ایران بطور داوطلبانه تصمیم به تعلیق برنامه غنی سازی اورانیوم گرفت. اما وقتی که مذاکرات به آنجا رسید که پرونده ایران به شورای امنیت رفت، ایران به تعلیق داوطلبانه پایان داد و غنی سازی را از سر گرفت." طبیعتا هرکس که کمترین اطلاعی از پرونده اتمی ایران داشته باشد بخوبی میداند پس از آنکه ایران غنی سازی را از سرگرفت و آژانس اتمی بمدت یکسال درخواست و تمنا و گدائی از ایران که غنی سازی را قطع کند، و ثمری ازاین درخواستها حاصل نشد، پرونده ایران به شورای امنیت ارسال گردید.
همانطور که در سطور بالا مشاهده شد، عناصر اصلی شبکه لابی ضد جنگ رژیم، از یکطرف به دفاع جانانه از رژیم قرون وسطائی حاکم بر کشورمان می پردازند و از طرف دیگر برای جذب چپ آمریکایی و اروپایی، خصوصیات بظاهر ضد امپریالیستی این رژیم را برجسته میکنند. اما داستان به همینجا ختم نمی شود. این افراد بخصوص عباس عدالت و الهه رستمی، ضمنا مسئولیت جذب ارتجاعی ترین بخش مسلمانان خاور میانه و مهاجرین هندی-پاکستانی انگلستان را نیز بعهده دارند. اگر در آغوش کشیدن "هوگو چاوز" و "کاسترو" چشمکی به چپ آمریکا و اروپاست، "کاسمی" در عین حال با دفاع از حزب الله لبنان و دیگر مرتجین منطقه پایه دیگر سیاست های بین المللی خود را محکم میکند. چند مثال دراین زمینه بخوبی گویای این شیادی رژیم و همکاران وی در خارج از کشور است.
در مارس 2006، کنفرانس "ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی قاهره" که کپی ارتجاعی جنبش ضد جنگ در غرب است در قطعنامه پایانی خود مفصلا به دفاع از ایران و سوریه و  حزب الله پرداخت. مهمترین تشکلی که دراین کنفرانس همواره حضور داشته است اخوان المسلمین مصر  و اردن است. بهتر است قطعنامه این کنفرانس در سال 2006 را از زبان "لیلی فرهاد پور" که دختر "الهه رستمی" است مرور میکنیم 30
«... يک خبر دارم که در اينجا می‌گذارم در مورد کنفرانسی در قاهره است مادرم دکتر الهه رستمی استاد دانشگاه لندن آنجا بوده و بيانيه آن را به من نشان داد و من از روی بيانيه اين خبر را تنظيم کردم. برای روزنامه شرق هم فرستادم نمی‌دانم کار می‌کنند يا نه. به هر حال شما هم توانستيد روی اين خبر مانور بدهيد. 
فراخوان بین المللی برای جلوگیری از آغاز جنگ در ایران
در چهارمین کنفرانس بین المللی و ضد امپریالیستی و صهیونیستی قاهره که 23 و 26 مارچ برگزار شد روز 6 می برابر با شنبه 16 اردیبهشت به عنوان روز ایستادگی جهانی در برابر آغاز جنگ علیه ایران انتخاب شد. در این روز قرار است در شهر آتن یونان تظاهرات وسیعی صورت گیرد..... در این کنفرانس گروه های ضد جنگ و صلح طلب و ضد جهانی سازی از سراسر دنیا شرکت داشتند که  در فراخوان خود به طور رسمی همکاری عملی جهانیان را برای جلوگیری از آغاز جنگ علیه ایران خواستار شده اند. در این فراخوان آمده است:
ماسازمان دهندگان و نهادها و انجمن ها و افراد شرکت کننده در کنفرانس قاهره اتحاد خود را با مردم ایران که از سوی دولت امریکا و عوامل آن به جنگ تهدید شده اند ابراز می داریم. ما روز 6 می را روز جهانی مقابله با آماده سازی حمله نظامی به ایران می نامیم و در طی آن با برگزاری تظاهرات علیه جنگ در آتن یونان و همچنين در کشورهای ديگر اقدام می کنیم. این فراخوان تصریح کرده است که چنانچه جنگ آغاز شود بعد از اولین بمبی که بر خاک ایرانیان پرتاب شود دنیا با توده ای از فعالیت های ضد جنگ که شامل تظاهرات اعتصابات در مدارس و دانشگاه های سراسر دنیا و همچنین تحریم ها از سوی هزاران انسان ضد چنگ مواجه خواهد شد.»
مورد جالب دیگری که از فعالیت های ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی الهه رستمی در کنار ارتجاعی ترین نیروهای خاورمیانه است، تظاهرات ضد جنگی بتاریخ 25 مارس 2006 در لندن است که الهه رستمی در کنار فردی بنام "شیخ زاگانی" که گویا مسئول روابط خارجی "مقتدا صدر" است سخنرانی داشته است. 31
در گزارشات قبلی شمه ای از اظهارات عباس عدالت که هدفش جذب گرایشات عقب مانده مذهبی و ارتجاعی در کشورهای مسلمان است را ملاحظه کردیم. وی طی یک سخنرانی در کانون توحید لندن وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان، در مورد منازعه غرب با رژیم بر سر مسئله اتمی گفته بود:
«آیت الله خامنه ای فتوائی در حرام دانستن تولید، انبار کردن و استفاده ازاین سلاح صادر کرده است بااینهمه غرب هنوز بی اعتماد است و دلیل آن نیز به قرون وسطی و جنگ های صلیبی برمیگردد که اشغالگران مسیحی بربریت خود را به مسلمانان نشان دادند. برای حل بن بست بین ایران و آمریکا تنها راه این است که آنان رفتار امپریالیستی خود را عوض کرده و از فکر تسلط به جهان اسلام بیرون بیایند.» (دوم دسامبر 2006 سایت رسمی کاسمی)
قابلیت شگرف رژیم در جذب ارتجاعی ترین گرایشات جهان اسلام و دنیای عرب یکی از مهمترین پایه های حفظ حکومت آخوندی در دنیای معاصر بوده است. توانائی رژیم ایران در کلاهبرداری سیاسی از نیروهای چپ و راست جهان، بیش از همه مدیون برخی شخصیت ها و نیروهای سیاسی خارج از حکومت است که قبل از آنکه رفیق قافله ملت ایران باشند، شریک دزدان و جلادان این مردم مظلوم هستند. برای درک بیشتر این موضوع باید رابطه بخشی از نیروهای سیاسی موسوم به "ملی-مذهبی" ها و در رأس آن "نهضت آزادی" را با این رژیم میهن برباد ده بررسی کنیم.
ادامه دارد
بخش های منتشرشده این سلسله گزارش تحقیقی در آدرس های زیر قابل دسترسی میباشند:
* گزارش اولیه (دو لینک نمونه):
 
* شبکه لابی رژیم ایران در امریکا - بخش اول: مدیریت شبکه (دو لینک نمونه):
 
* شبکه لابی رژیم ایران در امریکا - بخش دوم: مافیای نفتی (دو لینک نمونه):
پاورقی ها:
4- شماره چهلم، جمعه سی ام دی ماه 1384محمد تهوری- واشنگتن پریزم
5- سایت ZNet 31 جولای 2006
7- 11.7.20004-iranian.com
9- August 16, 2005  iranian.com
15- Swans  - December 5, 2005
16- 21.9.2006 WESPAC-Blogs
20- Payvand's Iran News 8.25.06
22- Workers World, 22 April 2006
23-   ZNet 9.29.2006
24- . ZNet , October 18, 2006  
25- CASMII, June 11, 2006
30- (27 فروردین 1385) http://ravaayatgar.persianblog.com
 
بخش دوم
شبکه لابی رژیم ایران و جنبش ضد جنگ (بخش دوم)
"فرح کریمی" نماینده سابق پارلمان هلند، اخیرا مقاله ای تحت عنوان "فعالان ضد جنگ کجا هستند؟" در نشریه اینترنتی "روز" منتشر نمود. نشریه "روز" با کمک های مالی دولت هلند، تحت حمایت های کریمی و با سرپرستی "مسعود بهنود" فعالیت میکند. ایشان ضمن ابراز نگرانی از چشم انداز جنگ علیه ایران خطاب به صلح دوستان ایرانی و خارجی نوشته است: 1
«همزمان با افزايش تهديد حمله نظامي به ايران، سوالي نگران کننده ای در ذهن شکل مي گيرد: اين که گروه هاي ضد جنگ جهان کجا هستند؟ و چرا در ارتباط با ايران، تحرک لازم را به خرج نمي دهند؟ اين سوالي است که به ويژه، در مناسبت هايي چون روز جهاني صلح، که جمعه گذشته در سطح دنيا برگزار شد و شاهد تحرک قابل ملاحظه اي در ارتباط با ايران نبود، به گونه اي بر جسته تر خودنمايي مي کند.»
این نگرانی فرح کریمی بخصوص در ایام سفر احمدی نژاد به نیویورک بخوبی آشکار شد. در حالیکه هزاران و بقولی دهها هزار نفر علیه این "دیکتاتور حقیر و ظالم" به خیابانهای نیویورک سرازیر شده بودند، "اردشیر عمانی" و چند نفر از وابستگان سازمان "کاسمی" که جمع آنان به تعداد انگشتان دست نیز نمیرسید به دفاع از  "رئیس جمهور صلح طلب" رژیم ایران فریاد میکشیدند. عمانی، در حالیکه از فرط فریاد صدایش گرفته بود میگفت: "من دیروز احمدی نژاد را دیدم، وی صلح طلب است. توده های مردم ایران حامی رژیم هستند."2 "عمانی" کسی است که توسط همین نشریه "روز" بعنوان یکی از صلح طلبان مورد نظر فرح کریمی به هموطنان ایرانی معرفی شده بود.
همین نگرانی و ناراحتی از کسادی بازار صلح طلبی به شیوه "اردشیر عمانی" را میتوان در سایت حکومتی "آفتاب" وابسته به رژیم بخوبی ملاحظه نمود: 3
«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اگرچه توانسته افکار  عمومی در خاور میانه و آمریکای لاتین را بخود جلب کند، ولی افکار عمومی غرب که تأثیر عمده ای بر حوزه سیاست گذاری خارجی دارد را نتوانسته بخوبی جذب کند.»
جلب افکار عمومی در غرب و سوء استفاده از جنبش مترقی صلح طلبی، مهمترین هدف لابی رژیم ایران در کشورهای غربی بوده است. همین سایت آفتاب، استراتژی رژیم را بدینگونه توضیح داده بود:  
«تلاش برای جلب افکار عمومی غرب میتواند در ترفیع امنیت ملی کشور مفید ظاهر شود. مثلا تظاهرات ضد جنگ یا مخالفت افکار عمومی و احزاب با تحریم های اقتصادی علیه ایران خود یک کارت برنده در دست مجریان سیاست خارجی است.»
پبشبرد این سیاست بر دوش سازمان "کاسمی" CASMII قرار داشته است که در سال گذشته به کمک محفل "تریتا پارسی" در آمریکا شروع بکار نمود.4 البته رژیم ملایان، درآغاز برای گرم کردن لابی خود آروزی جذب ایرانیان خارج از کشور را در سر میپروراند. روزنامه اینترنتی "آفتاب" سال گذشته ضمن چاپ مصاحبه ای از تریتا پارسی5 بهمراه عکسی از او، با نگرانی سوال میکرد که آیا سرانجام لابی ایران در آمریکا فعال شده است:
لابی ایرانی در آمریکا فعال می‌شود؟
« زورآزمایی ایران و غرب بر سر پرونده هسته‌ای با تصویب قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدام متقابل مجلس در ملزم ساختن دولت به تجدید نظر در همکاری‌ها با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای وارد مرحله خطیری شده است. در چنین شرایطی استفاده از تمامی ابزارهای موجود برای پاسداری از منافع ملی نکته‌ای است که بی‌شک می‌بایست در دستور کار مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار بگیرد. در این میان وجود جامعه نسبتا بزرگی از ایرانیان در خاک آمریکا پتانسیل بالقوه‌ای برای تاثیر گذاری و تعدیل سیاستهای تندروانه کاخ سفید تلقی می‌شود که البته تاکنون چنانکه باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است... نباید از یاد برد که به اعتقاد بیشتر صاحب نظران در جهان امروز استفاده هوشمندانه از «دیپلماسی غیر رسمی‌‌‌‌‌» نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد و تحقق اهداف دیپلماسی رسمی دارد.»
در اعلامیه ای که اعضای هیئت مدیره "کاسمی" منتشر نمودند، این هدف لابی جدید رژیم بخوبی توضیح داده شده است: 6
«در شرائط کنونی، نقش افکار عمومی در عقب راندن سیاست های جنگ جویانه آمریکا و انگلستان بسیار مهم است. ازاینرو، میلیونها ایرانی مقیم خارج میتوانند روی افکار عمومی غرب و سیاستمدارن این کشورها تأثیر مهمی بگذارند.»
حال بایستی دید که روش و راهکار این لابی برای جلب افکار عمومی و برداشتن فشار از روی جمهوری اسلامی چیست، سیاست های تبلیغی آن کدام است و چرا در این زمینه آنچنانکه مورد انتظار مقامات رژیم ایران بود موفقیت نداشته است. در گزارش کنونی، با بررسی روشهای کاری و کارزار تبلبغاتی لابی رژیم ایران، میتوان تفاوت های این صلح طلبی قلابی را با یک جنبش اصیل و مترقی ضد جنگ مشاهده نمود.
"فرح کریمی" در مقاله خود، دو دلیل برای رویگردانی صلح طلبان غربی از گرم کردن بازار لابی جمهوری اسلامی بیان میکند. اولی مخالفت آنان با دستیابی رژیم به بمب اتمی است:
«يک دليل مهم در اين ارتباط، آن است که اغلب گروه هاي صلح طلب اروپا و آمريکا، مخالف سر سخت گسترش و توليد توانايي نظامي هسته اي هم محسوب مي شوند. از همين رو، آنها در عين مخالفت با جنگ با ايران، نگران پروژه هسته اي دولت جمهوري اسلامي نيز هستند و در واقع، با ايراد فشار بر اين دولت براي متوقف ساختن پروژه هسته اي آن مخالفتي ندارند.»
دلیل دوم، ماهیت رژیم و رفتار و گفتار فاشیستی رهبران جمهوری اسلامی است که خیل عظیم صلح طلبان در کشورهای غربی را که عموما از مترقی ترین بخش های این جوامع هستند، از خود بیزار کرده است:
«دليل مهم ديگري که تاکنون مانع از تحرک کافي فعالان صلح طلب در مخالفت با هواداران حمله به ايران شده، وجهه اي بسيار منفي است که حکومت ايران در سطح جهان از خود ارائه داده است. به عنوان نمونه، افکار عمومي غرب، تمام تابستان گذشته را در حالي سپري کرده که رسانه هاي گروهي مرتباً در حال مخابره تصاويري از قبيل عکس هاي اعدام افراد در ملاعام و نيز سخنراني هاي تحريک کننده آقاي احمدي نژاد از داخل ايران بوده اند.
تأثير بمباران افکار عمومي با چنين اخباري، آن است که بسيج جامعه مدني جهاني در مخالفت با هواداران شدت عمل با دولت ايران، به راحتي امکانپذير نباشد. به عبارت ديگر، نقض مستمر حقوق بشر در ايران، به گونه اي خطرناک مخالفان جنگ با ايران را در سطح جامعه جهاني زير فشار قرار داده و دامنه فعاليت آنها را محدود ساخته است.» 
با مطالعه دقیق اظهارات کریمی، میتوان حدس زد که وظیفه لابی جمهوری اسلامی حل این دو مشکل است. یکی رفع نگرانی از افکار عمومی در مورد برنامه هسته ای رژیم و کاستن از حساسیت هائی که دراینمورد در سطح جامعه و مطبوعات جهانی وجود دارد. وظیفه دیگر این لابی، کاستن از چهره منفی و زننده سران حکومت و آرایش چهره جمهوری اسلامی است که در گزارشی جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.
دفاع از صلح طلبی رژیم و کاستن از اثرات منفی سرکوب و اعدام، به انجمن "کاسمی" واگذار شده است. در گزارش قبلی به بخشی از اقدامات این گروه نگاه کردیم. در مقاله کوتاهی بنام "بازگشت از بهشت" نیز به بررسی کوتاهی از نقش این محفل در حمایت از سرکوب رژیم اشاره داشتم. علاقه مندان میتوانند با مراجعه به سایت www.iranianlobby.com  این مقالات را مورد مطالعه قرار دهند.
در این گزارش به تلاش های این لابی در مورد برنامه هسته ای رژیم بعنوان ریشه اصلی تخاصم بین ایران و غرب اشاره میکنیم. همانطور که فرح کریمی بدان اشاره کرده بود، بدلیل ماهیت رژیم در سرکوب و تلاشش برای دستیابی به سلاح هسته ای، این لابی قادر به جذب افکار عمومی و به تبع آن جنبش صلح طلبی در غرب نبوده است و در چهارچوب همان باند "کاسمی" و امثال انجمن "نایاک" NIAC و افرادی مثل "اردشیر عمانی" محدود مانده است.
گذشته از افراد و گروههای یاد شده بالا، افراد دیگری نیز عصای دست این لابی بوده و به آن کمک میکنند. دسته اول برخی از چهره های وابسته به چپ در کشورهای غربی اند که برای آنان، مبارزه صوری با سیاست های جهانی آمریکا و سرمایه داری مهمتر از خطر دستیابی رژیم ایران به سلاح هسته ای یا شکنجه و زجر روزانه هفتاد میلیون ایرانی است. گروه دومی که در کنار لابی رژیم فعالیت میکنند، برخی از چهره های ایرانی اند که ورای شعارهای تند دفاع از حقوق بشر و دفاع از دموکراسی، حفظ تمامیت رژیم برایشان اصلی خدشه ناپذیر است. دستیابی ملایان به بمب اتمی، از نظر این افراد مایه نگرانی نیست. در ادامه این بخش از گزارش به افرادی از این دست، همچون "اکبر گنجی" اشاره میشود.
ریشه های تخاصم
گذشته از آرایش و تزئین چهره زننده جمهوری اسلامی، هدف لابی رژیم عمدتا روی یک پایه قرار گرفته است و آن کاستن از حساسیت نسبت به برنامه هسته ای رژیم بعنوان ریشه تخاصم بین ایران و غرب میباشد. هدف این لابی، قانع کردن افکار عمومی است که برنامه اتمی رژیم، تهدیدی برای غرب و جامعه بین المللی نیست.
با نگاهی سطحی به نوشته ها و سخنرانی های اخیر درباره خطر جنگ، میتوان به آسانی دو دسته طرز تلقی نسبت به ریشه های درگیری بین ایران و غرب و بروز یک جنگ احتمالی را بازشناخت. دسته اول، کسانی هستند که برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را دلیل اصلی نگرانی غرب دانسته و دستیابی رژیم ایران به سلاح اتمی را خط قرمزی میدانند که اگر جنگی بوقوع بپیوندد، بهمین خاطر خواهد بود.
دسته دوم، و در رآس آن لابی رژیم، ریشه دعوا را در سیاست های جنگ طلبانه دولت بوش و نومحافظه کاران آمریکا میدانند که رفتار و گفتار رژیم ایران تنها بهانه ای برای آنان بیش نیست. ازاین منظر، اصولاموضوع برنامه هسته ای جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نباید مایه نگرانی دنیای متمدن باشد و بایستی به مقابله با تبلیغات منفی جنگ طلبان آمریکا و اسرائیل دراینمورد پرداخت.
دیدگاه فکری اول را میتوان بروشنی در اکثریت وسیعی از موضعگیریها، چه در داخل ایران و چه در خارج از کشور ملاحظه نمود. احمد زیدآبادی، تحلیل گر ساکن ایران نیز به روشنی به ریشه دعوا بین رژیم ایران و غرب اشاره میکند. وی در نقد خود به نامه اکبر گنجی خطاب به دبیر کل سازمان ملل می نویسد: 7
"اغلب ما مي‌دانيم كه آمريكا و متحدانش دستيابي ايران به غني سازي اورانيوم در سطح صنعتي را به گونه‌اي كه «امكان» ساخت سلاح را نيز فراهم كند، تهديدي عليه توازن قواي مورد نظر خود در خاور ميانه و در نتيجه حركتي عليه منافع راهبردي خود در اين منطقه مي‌دانند و براي جلوگيري از آن، حاضر به توسل به زور هستند."
در گزارشی که تحت عنوان "شبکه لابی رژیم ایران و پروژه اتمی" تقدیم خوانندگان گردید، موضعگیری شخصیت ها و صاحب نظران سیاسی داخل کشور در اینمورد مورد بررسی قرار گرفته و به دقت نشان داده شد که برای این دسته از افراد، تردیدی در باره موضوع دعوا و ریشه های نگرانی غرب وجود ندارد. صریحترین نظر را "مصطفی تاج زاده" از رهبران جناح خاتمی گفته بود. وی خطاب به الیاس نادران از رهبران سابق سپاه و نماینده کنونی مجلس رژیم گفت: 8
« تاج زاده:... " آقاي احمدي‌نژاد گفت اروپايي‌ها به ما پيغام دادند شما 24 ساعت فعاليت‌هاي سانتريفيوژها را به حالت تعليق درآوريد، ما پرونده شما را از شوراي امنيت خارج مي‌كنيم. وي اعلام كرد ايران اين پيشنهاد را نپذيرفت. همين مساله به تنهايي نشان مي‌دهد نگراني حضرات نه پيشرفت علمي و تكنولوژيك كشور است و نه حتي به راه افتادن نيروگاه‌هاي هسته‌اي.
... به علاوه پيشنهاد اتحاديه اروپا اين بود كه چند نيروگاه ديگر هسته‌اي نيز براي ايران بسازند، به شرط آنكه دولت ما چرخه سوخت يا غني‌سازي اورانيوم را رها كند. پس نگوييد دنيا با پيشرفت‌هاي علمي و فني ما مخالف است. نه! جامعه جهاني پذيرفته ‌است ايران نيروگاه هسته‌اي داشته باشد.
در قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، بر حق ايران در زمينه داشتن نيروگاه‌هاي هسته‌اي تاكيد و تصريح شده، اما با غني‌سازي اورانيوم كه آن را مقدمه تهيه سلاح هسته‌اي مي‌دانند،‌ مخالفت شده است. پس برخلاف آنچه آقاي نادران مي‌گويند، آژانس اتمي يا شوراي امنيت از ما نخواسته‌اند كليه فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را تعطيل كنيم بلكه صرفا با غني‌سازي اورانيوم در داخل خاك ايران آن هم به دليل پنهان‌كاري اوليه و مواضع راديكال در سياست خارجي ما مخالف‌اند.»
در اردوی مقابل، به ادعای لابی رژیم ایران، اساسا مشکلی بنام پرونده هسته ای وجود نداشته و ریشه دعوا را  بایستی در جای دیگری جستجو نمود. "عباس عدالت"، رئیس محفل "کاسمی" در سخنرانی خود در "کانون توحید لندن" ریشه دعوا را به زمان صلاح الدین ایوبی رسانده و میگوید: 9
«ایران بدنبال یک خاورمیانه بدون سلاح اتمی است و بهمین جهت نیز آیت الله خامنه ای فتوائی در حرام دانستن تولید، انبار کردن و استفاده ازاین سلاح صادر کرده است بااینهمه غرب هنوز بی اعتماد است و دلیل آن نیز به قرون وسطی و جنگ های صلیبی برمیگردد که اشغالگران مسیحی بربریت خود را به مسلمانان نشان دادند. برای حل بن بست بین ایران و آمریکا تنها راه این است که آنان رفتار امپریالیستی خود را عوض کرده و از فکر تسلط به جهان اسلام بیرون بیایند.» 
گذشته از "کاسمی" و گروه تریتا پارسی، به بخش دومی از شخصیت ها و افراد میرسیم که همین استدلال را با شیوه های گوناگون عرضه میکنند. نمونه تأسف بار این دسته از افراد را میتوان در "نوام چامسکی" و "اکبر گنجی" مشاهده نمود. چامسکی که در کنار "کاسمی" و همراه با "نیکی اخوان"، عضو هیئت مدیره سازمانی که صراحتا مدافع رژیم ملایان است به سخنرانی می پردازد،10 حتی از عباس عدالت نیز جلوتر رفته و برای رژیم تاریخچه مقاومت و افتخاری مثل ویتنام نیز فراهم میکند.11
« در رابطه با ایران یکی از مسائل این است که این کشور مستقل است و از نظر آمریکا استقلال قابل تحمل نیست. چرا آمریکا به ویتنام حمله کرد؟ "توسعه مستقل" ویروسی است که به دیگر کشورها نیز سرایت میکند و قابل تحمل نیست. گذشته از منابع نفت در ایران، این کشور آمریکا را به چالش گرفته است... آمریکا کماکان به تنبیه ایران ادامه خواهد داد زیرا ایران در مقابلش سربلند کرده است. ایران باید بخاطر سرپیچی از آمریکا مورد تنبیه قرار گیرد.
آمریکا عاشق احمدی نژاد است و حرفهای او را با ترجمه غلطی که میکنند بزرگ کرده و رویش تبلیغ میکنند. ولی وقتی رهبر کشور سخنان مسالمت آمیز بخصوص در مورد صلح خاورمیانه بزبان میآورد مورد توجه قرار نمی گیرد.»
گذشته از چامسکی، به یکنوع دیگر از "صلح طلبان" بر میخوریم که از پاپ نیز کاتولیک تر شده و مانند یک حزب اللهی برای رژیم ایران سینه میزنند. نمونه مشخصی از این دسته افراد، "اسکات ریتر"، عضو سابق سیا و تیم بازرسی سازمان ملل در عراق در دهه نود میلادی است. "ریتر" که به یکی از نویسندگان اصلی سایت "کاسمی" تبدیل شده است، در سال گذشته به ایران رفت و در بازگشت، کتابی تحت عنوان "هدف ایران" منتشر نمود. بدنبال آن، شبکه لابی رژیم و گروههای ضد جنگ به برگزاری کنفرانس و متینگ برای وی پرداختند. قابل ذکر است که وی در سال 2002 در باره عراق نیز فیلمی مستند تهیه نمود که اندکی بعد منبع مالی آن یک عراقی ساکن آمریکا و نزدیک به رژیم صدام حسین معرفی گردید که 400 هزار دلار به ریتر پرداخته بود و خود وی نیز بآن اعتراف نمود.12
نگاهی به نوشته ها و اظهارات اسکات ریتر از یکطرف وقاحت وی در دفاع از ملایان ایران را نشان میدهد و از  طرف دیگر ضعف اخلاقی و تئوریک آن دسته از افرادی را آشکار میکند که تحت نام "ترقی خواهی" یا مبارزه با سیاست های  جرج بوش، حاضر به قبول هر نوع پوشال ساخته شده در تهران نیز میباشند.
"اسکات ریتر" نیر مثل عباس عدالت، رژیم ایران را مانند کودکی تازه به دنیا آمده پاک و بیگناه دانسته و ریشه دعوا را در کاخ سفید و تل آویو میداند. وی حتی به دفاع از خامنه ای نیز می پردازد. وی با تعجب سوال میکند که چرا وقتی " آیت الله خامنه ای" اظهار داشته که بمب اتمی مغایر با شرع مبین اسلام است، کارشناسان آمریکا اظهارات این "رهبر مذهبی" را باور نمی کنند: 13
« برای من اعتقادات مذهبی آیت الله خامنه ای بسیار جدی است. او یک شخصیت مذهبی جدی است و من کسی نیستم که بگویم او یک ایرانی مسلمانی است که دروغ میگوید. او یک فقیه مهم و جدی است و فتوی داده است که سلاح اتمی با اسلام مغایر است و جمهوری اسلامی ایران هرگز بدنبال آن نخواهد بود.»
در فرهنگ طنزهای گزنده ایرانی آمده است: "روزی از آخوندی پرسیدند که آیا از خودت شارلاتان تر هم دیده ای؟ وی میگوید: بلی! شارلاتان تر از من کسی است که مرا خوب می شناسد ولی وقتی به من میرسد میگوید: حاج آقا التماس دعا داریم." اسکات ریتر که نمونه زنده این حکایت مردمی است، شاید تنها کارشناس جهان باشد که صورت مسئله را از اساس پاک کرده و مدعی است که رژیم ایران اصلا توان غنی سازی اورانیوم را ندارد: (وبلاگ امید معماریان، ۱۲ دی ۱۳۸۵)
«حتما با اسکات ریتر آشنا هستید. چند هفته پیش آمده بود منطقه کالیفرنیای شمالی وچندین سخنرانی داشت. یکی ازاین سخنرانی ها در اوکلند بود. وقتی درمورد برنامه هسته ای ایران صحبت می کرد گفت که ایران به هیچ عنوان توانایی غنی سازی ندارد واینکه ایران بتواند مثلا۳۰۰۰ دستگاه سانتریفوژِ را سرهم وصل کند، یک افسانه است."
معماریان در گزارش خود در "واشنگتن پریزم" اول دی ۱۳۸۵ ، سخنان کاملتر وی را بدینگونه گزارش کرد:
«همه می دانند که ایران نمی تواند درهیچ سطحی، اورانیوم را غنی سازی کند و از شر ناخالصی های آن، رها شود. وقتی آنها نمی توانند غنی سازی را انجام بدهند، چطور می توانند به دنبال سلاح بروند؟ ایران از این دیدگاه هیچ تهدیدی نخواهد بود.»
اسکات ریتر اخیرا با چاپ مقاله ای در سایت "کاسمی" اظهارات خود را جمع بندی نموده و با بررسی یک به یک ادعاهای بی اساس آمریکا و غرب علیه رژیم ایران و پس از اثبات بی گناهی کامل ملایان می نویسد: "دروغ بزرگ: ایران یک تهدید برای غرب است14
"شیرین عبادی" نیز در مقاله ای که بهمرا فردی بنام "محمد سهیمی" (از نویسندگان سایت کاسمی) در سال گذشته در نشریات معتبر بین المللی منتشر نمود، بطور شگفت آوری به تحریف حقایق مربوط به برنامه هسته ای رژیم و خطرات آن پرداخت. ایشان نیز همانند عباس عدالت و لابی رژیم معتقدند که مسئله اتمی بهانه ای بیش نیست و ریشه دعوا را بایستی در جای دیگری جستجو نمود: 15
«بر اساس آخرین برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، 6 تا 10 سال به دستیابی ایران به بمب اتمی مانده است.  به بیان دیگر، چیزی بنام بحران بر سر برنامه هسته ایران اصولا وجود خارجی نداشته و ساخته و پرداخته برخی از گروههای صاحب منفعت در آمریکاست. باندازه کافی در ایران فرصت هست تا قبل از دستیابی به بمب، رژیمی دموکراتیک بر سر کار بیاید.»
با مقایسه ای که ایشان بین دوران خاتمی و دوره کنونی میکند، منظور ایشان از "رژیم دموکراتیک" که همان "اصلاح طلبان" حکومتی است بیشتر روشن میشود. ایشان به تفصیل در باره شفافیت برنامه های هسته ای ایران در دوران خاتمی بحث نموده و نتیجه میگیرد که با بازگشت نامبردگان به حکومت، جای هیچ نگرانی وجود نخواهد داشت. در مصاحبه ای که ایشان در سوم ماه می 2006 با رادیوی سراسری آمریکا بنامNPR نیز داشت، همین موضوع را بروشنی تکرار نمود.
در گزارش قبلی به این ادعای شیرین عبادی از زبان برخی دوستان ایشان در ایران پاسخ داده شد ولی مقاله اخیر اکبر گنجی نیز پاسخی به این ادعای غیر واقعی است: 16
«سياست هاي هسته اي از اول به وسيله ي آقاي خامنه اي تعيين مي ‏شد و همچنان به وسيله ي وي تعيين مي شود. کما اينکه در اواخر رياست جمهوري خاتمي، تعليق غني سازي، لغو شد. ‏درخصوص سياست هاي هسته اي، رئيس جمهور (خاتمي يا احمدي نژاد) تصميم گير نمي باشد تا گمان رود اگر خاتمي ‏رئيس جمهور بود، با سياست و در نتيجه شرايط ديگري روبرو بوديم. در تمام دوران خاتمي، خامنه اي پروژه ي هسته ‏اي خود را پيش برد. مگر نه اين است که هر گاه احمدي نژاد خبري در خصوص پيشرفت هاي هسته اي اعلام مي دارد، ‏اصلاح طلبان پاسخ مي دهند که اين محصول فعاليت هاي دوران رياست جمهوري خاتمي است.»
اما ‏اکبر گنجی و شیرین عبادی در این زمینه هم عقیده اند که مسئله هسته ای رژیم ایران تهدیدی جدی نبوده و بهانه ای است که توسط کاخ سفید برای سرنگون کردن حکومت مطرح میشود. از نظر گنجی، دولت بوش مسئله اتمی را بهانه کرده است زیرا بدینوسیله قادر به جلب حمایت های دیگر کشورها برای رسیدن به هدف خود که تغییر رژیم ایران است میباشد. وی در مصاحبه ایکه با رادیو زمانه در مورد نامه خود به دبیر کل سازمان ملل داشت میگوید: 17
« دولت آمریکا و دولت ایران هر دو این مسأله را به مسأله اصلی تبدیل کردند؛ چرا که هر دو طرف به آن نیاز دارند: آمریکا برای این که احساس می‌کند تنها چیزی که می‌تواند اجماع جهانی علیه ایران را پدید بیاورد؛ و دولت ایران هم احساس می‌کند که تنها مسأله‌ای که می تواند در داخل حول آن نیرو جمع کند.»
گنجی که نامه اخیر خود به دبیر کل سازمان ملل 18 را اقدامی علیه جنگ معرفی کرده است، پس از ذکر سیاست های مضر و ویرانگر ایالات متحده در مقابله با ایران طی پنجاه سال گذشته، و پس از بررسی وضعیت اسف بار حقوق بشر درایران، اصولا نیازی به ذکر ریشه دعوا یعنی بحث اتمی را ندیده و حتی از شورای امنیت گله کرده که چرا بجای مسئله حقوق بشر، سراغ بحث اتمی رفته است.
اگر ادعاهای این افراد را بپذیریم که مسئله اتمی رژیم بهانه ای است ساخته و پرداخته غرب، طبیعتا مبارزه برای صلح نیز منحصرا در حمله به ساکنان کاخ سفید وسیاستمداران تل آویو خلاصه میشود. این نگرش را میتوان در مواضع گنجی بخصوص در مقاله ایکه اخیرا در پاسخ به احمد زیدآبادی نوشته است مشاهده نمود: 16
«مخالفت با جنگ در شرايط کنوني به معنای بسيج افکار ‏عمومي جهاني عليه اقدام غير قانوني و غير اخلاقي آمريکا و اسرائيل است. افکار عمومي در جوامع دموکراتيک، در ‏تصميم گيري سياسي بسيار موثر است.»
همانطور که از اظهارات گنجی، شیرین عبادی و حتی لابیست های رژیم ایران روشن میشود، افکار عمومی غرب نباید حساسیتی در رابطه با برنامه اتمی ایران نشان دهند و از این جانب خطری متوجه جهان نیست. طبیعتا افکار عمومی از نامبردگان سوال میکنند که در اینصورت، دلیل مخالفت غرب و بخصوص آمریکا با رژیم ایران و بهانه کردن برنامه های اتمی به چه منظور میباشد؟
تاریخچه یک دروغ
"شورای روابط خارجی آمریکا" در سال گذشته میزبان اکبر گنجی برای ایراد یک سخنرانی بود. در این نطق طولانی، گنجی لیست بلندبالائی از سیاست های تخاصمی آمریکا در پنجاه سال گذشته علیه ایران را برای شنوندگان خویش بیان نمود. در این سخنرانی، گنجی بطور شگفت آوری به تکرار کلمه به کلمه و بدون تغییر همان ادعاهائی پرداخت که قبل از وی لابیست های حرفه ای کمپانی های بزرگ نفتی مانند "گری سیک" یا لابیست های خود رژیم برهبری "تریتا پارسی" ساخته و پرداخته اند. 19
این ادعاها مجموعا یک دستگاه تبلیغاتی منظمی راتشکیل میدهند که بر اساس آن، دولت های  آمریکا  با اتخاذ سیاست های تخاصمی و منجمله تهدید نظامی برای سرنگونی رژیم ایران، باعث تضعیف جنبش دموکراسی خواهی گشته اند. بهانه گیری بر سر برنامه اتمی رژیم نیز بخشی ازاین سیاست های تخاصمی است. بنابراین ریشه دعوا قدمتی سی ساله داشته و ربطی به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ندارد. تریتا پارسی در اعلامیه ای که سال گذشته به امضای چند گروه ضد جنگ در آمریکا رساند بطور صریح مدعی گردید که "طی 26 سال گذشته، آمریکا از گفتگو و دیالوگ با ایران سر باز زده است." 20
این دستگاه تبلیغاتی در مرکز خود یک پیام مشخص دارد و آن این است که برخلاف گفته اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظرانی که نگران بروز یک جنگ هستند، در دعوای بین رژیم و غرب باید گناهکار اصلی را  نه در ایران بلکه در آمریکا جستجو نمود. به بیان ساده تر، بجای رژیم ایران (مقصر) باید رژیم ایران (قربانی) را برای افکار عمومی تبلیغ نمود.
سخنرانی اکبر گنجی در "شورای روابط خارجی" در آمریکا که با عنوان "سیاست های دولت آمریکا در رابطه با ایران" انجام گرفت، نمونه مشخصی از این دیدگاه است. وی پس از یادآوری کودتای بیست و هشتم مرداد علیه دکتر مصدق و پس از انتقاد از حمایت های آمریکا از رژیم شاه و روابط حسنه ای که با او داشت به رژیم خمینی رسیده و میگوید: 19
«تداوم آن نگاه امنيتی و نظامی، دولت آمريکا را واداشت در طول هشت سال جنگ ميان ايران و عراق پشتيبان تمام عيار صدام حسين و سياستهای مهاجمانه او باشد. طولانی شدن آن جنگ و صدمات ويرانگری که در نتيجه آن به جامعه ايرانی وارد آمد موجب شد که آرمانهای آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم ايران که انگيزه اصلی آنها برای شرکت در انقلاب ۱۳۵۷ شمسی (۱۹۷۹ ميلادی) بود، به فراموشی سپرده شود، و تحولات سياسی ايران کاملاً تحت الشعاع ملاحظات امنيت ملّی و تهديد نظامی دشمن خارجی قرار گيرد. و سرانجام غلبه نگاه امنيتی- نظامی در دستگاه سياست خارجی آمريکا بود که از اوايل دهه ۱۹۹۰ در قالب سياست مهاردوگانه و اعمال تحريمهای اقتصادی عليه ايران تجلّی يافت، و اکنون نيز خود را در قالب تهديدهای نظامی آشکار می کند.
البته در دوره رياست جمهوری پرزيدنت کلينتون چشم انداز پاره ای تحوّلات مثبت در سياست خارجی دولت آمريکا نمايان شد، و نيروهای سياسی دموکرات در ايران تا حدّی اميدوار شدند که شايد زمينه های ميدانداری نيروهای تندرو نظامی و امنيتی از عرصه گفتمان سياسی رخت بربندد، و کشور ايران به عنوان کشوری تاريخی با فرهنگی کهن و انسانی نگريسته شود نه به عنوان منطقه ای که صرفاً به واسطه منابع انرژی و حساسيتهای ژئوپولتيک آن محل توجه است. نطق خانم مادلين آلبرايت، وزير خارجه پيشين آمريکا که در آن نحوه برخورد دولت آمريکا با دولت ملّی مصدق اشتباه آميز خوانده شد، گام مثبتی برای تلطيف ذهنيت مردم ايران درباره آمريکا بود. اما در همان دوره هم ادامه تحريمهای اقتصادی ايران از جانب دولت آمريکا نهايتاً به تضعيف دولت اصلاح طلب محمّد خاتمی در ايران انجاميد
حقيقت اين است که سياست اصلی دولت پرزيدنت بوش در قبال ايران از ابتدا سياست "تغيير رژيم" بوده است. اين سياست اگرچه رسماً و علناً توسط دولت آمريکا اعلام نشده است، اما نشانه های آشکاری در تأييد آن وجود دارد.»
آنطور که از سخنان بالا پیداست، سیاست های آمریکا در رابطه با ایران یکی از مهمترین دلائل تداوم جنگ با عراق و ادامه سرکوب در ایران است. گنجی نه تنها بار گناهان رژیم در این سی ساله را کاهش میدهد بلکه مسأله مهمتری را نیز القاء میکند که گویا در رابطه ایران با آمریکا، رژیم ملایان قربانی سیاست های خصمانه واشنگتن است و ریشه دعوای بین دو کشور و ادامه بن بست را باید بگردن آمریکا انداخت.
ازآنجا که در دوره کلینتون خبری از خصومت با رژیم نیست، گنجی و شیرین عبادی معتقدند که باندازه کافی به رژیم امتیاز داده نشده و خاتمی تضعیف شده است. یکی از مهمترین وقایعی که از گری سیک تا شیرین عبادی مرتبا و بدون کلمه ای تغییر و باهمان انشاء تکرار میکنند، سخنرانی جرج بوش معروف به "محور شر" در ژانویه 2002 میباشد که از نظر ایشان میخ محکمی به تابوت اصلاح طلبان داخل بود و راه را برای صعود باند احمدی نژاد به قدرت هموار نمود.
شیرین عبادی میگوید: "ایران درافغانستان با آمریکا همکاری کرد و بجای پاداش بخاطر کمک هایش، جرج بوش ایران را جزو محور شر قرار داد. نتیجتا خاتمی شکست خورد." 15
شگفت آور است که آمریکا بخاطر پاداش به رژیم گذشته مورد انتقاد شیرین عبادی و گنجی قرار میگیرد ولی نامبردگان  از آمریکا درخواست میکنند که همان پاداش را به رژیم کنونی که صدبار بیشتر ناقض حقوق بشر است اعطا کند. البته اگر رژیم کنونی کمکی به بهبود وضع مردم کرده بود و شیرین عبادی چنین درخواستی میکرد باز قابل توجیه بود. ولی پاداش برای مذاکرات پنهانی در مورد عراق و افغانستان داستان دیگری است.
بااینحال شیرین عبادی و گنجی حقیقت را نمی گویند و داستان بگونه ای دیگر است. اگر بتوان اظهارات ایشان در مورد پرونده اتمی یا مخالفت با هرگونه تحریم علیه رژیم حاکم بر کشورمان را بگونه ای توجیه نموده و آنرا ناشی از ناآگاهی یا ساده لوحی دانست، به سختی میتوان تحریف مسلم حقایق مربوط به روابط رژیم با آمریکا را بآسانی توضیح داد بویژه آنکه دوستان نزدیک گنجی و عبادی از دست اندرکاران مذاکرات با آمریکا بوده و خود ریشه خصومت بین دو کشور را بگردن رژیم میاندازند. برخی از حقایق نیز تاکنون پنهان مانده است که به گوشه ای ازآن در این  قسمت اشاره میشود.
همانطور که گفتیم، دستگاه نظری لابی رژیم ایران بر این اساس قرار گرفته است تا رژیم ایران (مقصر) را به آمریکا (متخاصم)، تغییر دهد.
مه 1997 - دوازدهم مه 2003
برخلاف ادعای گنجی و دوستان او، نه تنها کلینتون، بلکه جرج بوش نیز بدنبال تغییر رژیم ایران نبود. مشخصه اصلی سیاست آمریکا در سالهای اخیر، عدم قاطعیت، نرمش بی اندازه در مقابل این رژیم، دادن امتیازات نامحدود به آن، کمک به یکی از جناحهای رژیم بجای حمایت از مردم ایران و در یک کلام جستجوی راههای سازش با حکومت ملایان بوده است.  از سال 97 یعنی آغاز ریاست جمهوری خاتمی تا دوازدهم ماه مه 2003، دو دولت کلینتون و جرج بوش بطور مستمر و به امید واهی کنارآمدن با رژیم ایران به دادن امتیاز به ملایان مشغول بودند. برخلاف ادعای لابی رژیم ایران، این آمریکا بود که همواره در صدد گفتگو بود و این رژیم ملایان بود که بخاطر ماهیت عقب مانده و لرزانش، قادر به حل مسائل خود با آمریکا نبود.
برخلاف ادعای گنجی و عبادی، ریشه بن بست بین رژیم ایران با آمریکا را نباید در کمی اقدامات حسن نیت ایالات متحده یا کمبود امتیازات داده شده دید، بلکه باید در ماهیت رژیم ایران دانست. برخی دست اندرکاران سیاست خارجی رژیم و دوستان نزدیک گنجی خود بصراحت و بروشنی این موضوع را بیان کرده اند. این اظهارات نمیتوانند از دید ایشان و شیرین عبادی پنهان مانده باشند که گوشه ای ازآنرا در این سطور ملاحظه میکنیم:
پس از مرگ خمینی، خامنه ای نیز خط قرمز سیاست خارجی را عدم رابطه با آمریکا قرار داد. سایت بازتات در مقاله ای که در دهم مرداد ماه 1386 تحت عنوان " حاشیه و متن سه دهه دیپلماسی جمهوری اسلامی" نوشت میگوید:
«تمايل دولت وقت به حل معضل رابطه با آمريكا كه آشكارا توسط مهاجراني، معاون حقوقي وقت رئيس‌جمهور، بيان شد، با واكنش آيت‌الله خامنه‌اي روبه‌رو شد و از اين پس به مدت شانزده سال، موضوع مذاكره با آمريكا به خط قرمز سياست خارجي جمهوري اسلامي تبديل شد. در اين ميان حوادثي چون ميكونوس، ژنو و بلژيك، استراتژي تنش‌زدايي با غرب را كه مهم‌ترين اولويت سياست خارجي در دوران سازندگي و اصلاحات به شمار مي‌آمد، تحت‌الشعاع قرار داد.»
دوران خاتمی
بلافاصله پس از آغاز ریاست جمهوری خاتمی و اظهارات آشتی جویانه وی، سیاست کلینتون چرخش آشکاری نمود و اولین اقدام وی جلوگیری از تحقیق در مورد انفجار مقر تفنگداران آمریکا در "خُبار" عربستان در سال 1996 بود که طبق اسناد منتشر شده، حزب الله لبنان با هدایت رژیم  ایران این عملیات را بانجام رسانده بود. خاطرات رئیس وقت اف بی آی و دهها سند رسمی دولت آمریکا بخوبی تلاش های کلینتون برای مختومه کردن پرونده و گشودن مذاکره با رژیم را نشان میدهد. از سال 1997 تا پایان 2000 یعنی یمدت چهار سال، دولت کلینتون بطور یکطرفه دست به اقدامات حسن نیت برای گشودن باب مذاکره با رژیم زد.
"کنت پولاک" یکی از مسئولان مهم شورای امنیت آمریکا در دوره کلینتون و یکی از طرفداران کنونی کنارآمدن با رژیم ایران میگوید: 21
«درسال 99 و 2000 خیلی سخت تلاش کردیم که یک معامله بزرگ با رژیم ایران انجام دهیم. ما 12 ژست و اقدام حسن نیت را بطور یکطرفه برای آنان انجام دادیم تا نشان دهیم که واقعا جدی هستیم و آمادگی داریم تا در صورتی که تهران بخواهد حاضریم امتیازات بسیار بیشتری بدهیم و تا انتهای راه نیر برای نزدیکی با ایران پیش برویم ولی رژیم ایران نمی خواست.»
یکی دیگر از طرفهای اصلی قضیه که برای رفع تحریم ها و بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش میکرد "هوشنگ امیراحمدی" است که آلبرایت سخنرانی معروف خویش را در شورای وابسته به او ایراد نمود. امیراحمدی درباره این دوره در مصاحبه با رادیو فردا میگوید: (سایت گویا به نقل از رادیو فردا، 13.8.83)
«رادیو فردا: محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی روز شنبه دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد که ایران نتوانست از فرصت خوبی که پس از عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا در دولت سابق پیش آمده بود، استفاده کند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشد. این اولین بار است که یک مقام جمهوری اسلامی از دست رفتن فرصتهای ایران در رابطه با آمریکا سخن می راند.
هوشنگ امیر احمدی: آقای خاتمی از این که اعتراف کرده در رابطه به سخنانی که خانم آلبرایت در سال 2000 در کنفرانس شورای آمریکاییان- ایرانیان مطرح کرد و در چارچوب آن از ایرانیان پوزش خواست و اظهار تاسف کرد از تستهای غلط آمریکا در سی و چند سال گذشته، و این که فرصت سوزی شده، این حرف خیلی مهمی است. اگرچه این حرف را خیلی دیر می زنند و این فرصت سوزی را اعتراف می کنند حرف خیلی مهمی است. من مطمئنم که حتی در جناح به اصطلاح راست جمهوری اسلامی هم این بحث فرصت سوزی در رابطه با حرکتی که آقای کلینتون و خانم آلبرایت و با کوشش شورای آمریکاییان- ایرانیان کرد، وجود دارد. من یک خبر دیگری بدهم که بسیار به نظر من مهم است برای شنوندگان شما. این که من چند هفته پیش با معاون خانم آلبرایت آقای سفیر تامس تیکیت، یک مصاحبه کردم که این مصاحبه تا هفته دیگر در نشریه شورا چاپ می شود. از او سئوال کردم در رابطه با همان صحبتی که خانم آلبرایت کرد و تصمیمی که آقای کلینتون داشت. از او پرسیدم که آیا واقعا در آن جلسه و روزهای بعد آقای کلینتون تصمیم گرفته بود که مسائل ایران و آمریکا را عادی بکند یا نه؟ و ایشان با صراحت جواب می دهد که بله ما تصمیم گرفته بودیم که اگر ایران بیاید جلو ما مسائل مان را، رابطه مان را با ایران عادی بکنیم. من بعدا از او پرسیدم که در این رابطه شما با اسرائیلیها هم تماسی داشتین و نظر آنها را خواسته بودید؟ که در جواب می گوید: حتی قبل از این اسحاق رابین؛ قبل از این که ترور شود، به ایشان گفته بود و از طریق ایشان برای آقای کلینتون پیغام فرستاده بود که شما هر چه زودتر بتوانید رابطه با ایران را عادی کنید، همان قدر به نفع ما اسرائیلیهاست. یعنی این که دولت کلینتون نه فقط خانم آلبرایت را فرستاد عذر خواهی کرد و از گذشته اظهار ندامت کرد، بلکه تصمیم گرفته بود که رابطه را با ایران عادی کند که این فرصت سوزی شد متاسفانه از طرف ایران.
فریدون زرنگار(رادیو فردا): چه تحلیلی می شود از این به قول شما اعتراف به فرصت سوزی کرد؟
دکتر امیر احمدی: تاریخ جمهوری اسلامی نشان می دهد که متاسفانه این نوع درسها را همیشه خیلی دیر می گیرد. در جریان گروگانها، در جریان جنگ با عراق، در جریان همین مساله ایران و آمریکا و جریانهای دیگر، دولت جمهوری اسلامی متاسفانه همیشه نشان داده است که گران فروشی می کند و بعد می رسد به یک جایی که می بیند جنس روی دستش مانده شروع می کند به ارزان فروشی کردن بی نهایت.»
سایت "امروز" متعلق به صاحب منصبان دوره خاتمی و از دوستان نزدیک گنجی و شیرین عبادی، در 22 مرداد امسال مقاله مفصلی از "عصر نو" را در باره روابط ایران و آمریکا نوشته است. نویسندگان این مقاله که خود درگیر مسائل بین دو کشور بوده اند، بر خلاف گنجی یا لابی رژیم، گناه بن بست بین دو کشور را نه در کمبود امتیازات داده شده بلکه در جای دیگری یافته اند. این مقاله پس از آوردن لیست طولانی اقدامات حسن نیت آمریکا و بی جواب ماندن آن از طرف رژیم می نویسد: 22
«اين اظهارات (آلبرایت) كه مثبت ترين و آشتي جويانه ترين مواضع علني يك مقام عالي رتبه دولت آمريكا در باره ايران پس از انقلاب اسلامي بود و به عقيده تحليل گران سياسي جهان مي توانست آغازي براي گشايش درهاي بسته و "رخنه در ديوار بلند بي اعتمادي" باشد با فشارهاي كمر شكن به دولت خاتمي بي پاسخ ماند.
تمامي اين تحولات مثبت كه اوضاع را در بهترين شرايط ممكن براي حل مساله ايران و آمريكا قرار داده بود در داخل كشور با كارشكني اقتدارگرايان روبه رو شد. آنان با فشار هرچه بيشتر به خاتمي و تبليغات يكسويه و بمباران تبليغاتي و فشار به افكار عمومي داخل،از هرگونه اقدامي از سوي دولت جلوگيري كردند.
در سفر خاتمي به نيويورك براساس خبرهاي منتشره، مقامات تشريفاتي ملازم كلينتون در سازمان ملل به گونه اي برنامه ريزي كرده بودند كه وي در راهروهاي سازمان ملل با خاتمي روبه رو شده و در حضور خبرنگاران با رييس جمهور اسلامي ايران دست بدهد، لكن خاتمي قويا" از اين كار منع شده (به گونه اي كه همراهان خاتمي ناچارا او را به سرويسهاي بهداشتي مقر سازمان ملل بردند!!) و كلينتون نيز پس از مدتي تعلل بالاخره كريدورها را ترك كرد! خاتمي حتي اجازه نيافت تا در عكس هزاره، متشكل از رهبران جهان به مناسبت پايان هزاره دوم ميلادي حضور يابد.
همانگونه كه گفتيم اين سوال مقدر هنوز به جاي خود باقي است كه چرا در بهترين شرايطي كه امكان حل مساله ايران و آمريكا وجود داشت، مسوولان آمريكايي مسالمت جويانه ترين مواضع را در قبال جمهوري اسلامي اتخاذ كرده و بارها و بارها آمادگي خود را براي مذاكره بي قيد و شرط و حتي درك برخي مواضع ايران مانند مخالفت با صلح اعراب و اسراييل اعلام مي كردند، امكان مذاكره مستقيم با آمريكاييان فراهم نشد
حال بایستی از گنجی و شیرین عبادی پرسید که تقصیر بر دوش سیاست های امنیتی-نظامی آمریکا و کمبود امتیازات داده شده به رژیم است یا گناه از حکومتی است که رئیس جمهورش از ترس "رهبر" در توالت سازمان ملل پنهان میشود؟
دوران بوش
آیا جرج بوش آنطور که گنجی مدعی است از آغاز بدنبال تغییر رژیم ایران بود؟ واقعیت کاملا تصویر دیگری را نشان میدهد. همانطور که میدانیم دولت بوش نزدیکترین دولت آمریکا به کمپانی های نفتی بوده است و حتی "دیک چینی" معاون رئیس جمهور، رئیس سابق کمپانی هالیبرتون بود. این کمپانی که رئیس آن عضو هیئت مدیره شورای آمریکائی ایرانی وابسته به هوشنگ امیر احمدی است، هم اکنون ضمن شراکت با کمپانی ایرانی "اورینتال کیش" به فعالیت های نفتی در ایران مشغول است.  گری سیک، یکی از مهمترین لابیست های همین شرکت های نفتی، در مقاله جالبی به تلاش های طولانی دیک چینی برای برداشتن تحریم های آمریکا علیه ایران اشاره کرده و لیست اقدامات وی در این زمینه را یک به یک توضیح میدهد. 23
چند ماه پس از آغاز ریاست جمهوری جرج بوش، در تابستان 2001، قانون تحریم های اقتصادی علیه ایران و لیبی برای تمدید پنج ساله به کنگره آمد. درحالیکه اکثریت اعضای مجلسین آمریکا موافق ادامه تحریم ها بودند، کاخ سفید با آن مخالف بود و خواهان نرمش بیشتری در برابر رژیم ایران بود و حتی وی از کنگره خواست که لااقل پس از یکدوره دو سال و نیمه، این قانون بازنگری شود که در پایان، نمایندگان با وی همراهی نکردند. در اعلامیه ای که "تریتا پارسی" پس از تصویب قانون منتشر نمود به تلاش های جرج بوش برای نرمش در برابر رژیم و مقابله با اقدامات کنگره اشاره شده است. 24
چند ماه بعد و پس از واقعه یازدهم سپتامبر، آمریکا تدارک حمله به افغانستان را شروع کرد. از این تاریخ یعنی اکتبر 2001 تا سوم مه 2003 که حدود یکسال و نیم میشود، دو کشور ایران و آمریکا در بالاترین سطوح به گفتگو و مذاکره مشغول بودند. در طرف ایرانی میتوان از "کمال خرازی" وزیر خارجه وقت و "محمد جواد ظریف" نماینده رژیم در سازمان ملل نام برد که بخشی از مذاکرات در محل اقامت وی در نیویورک انجام گرفت. (یادداشت های هوشنگ امیر احمدی در نیویورک تایمز همراه با روزشمار این دیدارها) 25
در طرف آمریکائی؛ "رایان کروکر" سفیر کنونی آمریکا در عراق و "زلمای خلیل زاد" که در آنزمان در کاخ سفید انجام وظیفه میکرد به گفتگو با طرف ایرانی مشغول بودند. هوشنگ امیراحمدی بهمراه دو تن از اعضای شورای آمریکائی-ایرانی منجمله "توماس پیکرینک" سفیر سابق آمریکا در اسرائیل در این ملاقات ها حضور داشته و به کاخ سفید و وزارت خارجه نیز گزارش کارهای خود را ارائه مینمودند.
همانطور که در گزارش امیراحمدی مندرج در نیویورک تایمز و همچنین دهها سند معتبر دیگر منجمله گزارش معروف شورای روابط خارجی آمریکا در سال 2004 گزارش شده، پس از واقعه ای که در دوازدهم ماه مه 2003 بوقوع پیوست، دولت آمریکا تصمیم به قطع مذاکرات گرفت.26 این واقعه که برای اکثریت تحلیل گران آمریکائی آشکار و روشن است، به دلائل کاملا قابل درک، توسط لابی رژیم مسکوت گذاشته شده است.
در سوم ماه مه، در آخرین ملاقاتی که بین طرفین در سوئیس انجام گرفت، خلیل زاد به محمد جواد ظریف اطلاع داد طبق اطلاعاتی که سازمان سیا و دیگر نهادهای آمریکائی کسب کرده اند، قرار است بزودی یک عملیات تروریستی در منطفه خاورمیانه انجام شود. از آنجا که برخی از اعضای ارشد سازمان تروریسیتی القاعده به ایران گریخته و به ادعای رژیم در زندان بسر میبردند، خلیل زاد از جواد ظریف میخواهد که در اینمورد به آمریکا کمک کرده و اعضای القاعده در ایران را مورد سوال قراردهد.
رژیم این درخواست آمریکا را بدون پاسخ گذاشت و این در حالی بود که آمریکا با بمباران مقرهای سازمان مجاهدین خلق در عراق و کشتن تعداد زیادی از اعضای این سازمان، به یکی از درخواست های رژیم ایران پاسخ مثبت داده بود.
در دوازدهم ماه مه، چند کامیون انفجاری در یک محله مسکونی-امنیتی عربستان منفجر شد که در میان کشته شدگان چند سرباز آمریکائی نیز وجود داشتند. سرویس های اطلاعاتی آمریکا سرنخ تلفن های مبادله شده بین عاملین این ترور را در تهران یافتند که دو تن از اعضای ارشد القاعده رهبری این عملیات را بعهده داشتند. در یک کنفرانس خبری، رامسفلد وزیر دفاع آمریکا با تمسخر گفت که رژیم ایران راست میگوید که اعضای القاعده در ایرانند ولی نامبردگان سرشان حسابی شلوغ است.
در بیست و چهارم ماه مه، جواد ظریف در جلسه ملاقاتی که با طرف آمریکائی در ژنو تدارک شده بود حضور یافت ولی دولت آمریکا این مذاکرات را بدلیل دو دوزه بازی رژیم مختومه اعلام نمود. واقعه انفجار در عربستان، سومین بار در طول یکسال و نیم مذاکرات دو کشور بود که رژیم ایران همزمان مشغول مذاکره و گرفتن امتیاز و دادن قول و قرار و وعده های سرخرمن به طرفهای آمریکائی بود و در همان حال بطور پنهانی خطوط سیاسی-تروریستی خود را علیه آمریکا و جامعه بین المللی پیش میبرد.
اولین واقعه در سوم ژانویه 2002 بود که رژیم ایران کشتی کاترینا انباشته از اسلحه را برای گروههای تندروی فلسطینی فرستاد که این کشتی در آبهای بین المللی ضبط شد. در حقیقت سخنرانی معروف "محور شر" جرج بوش در پاسخ به همین اقدام رژیم بود. با وجود این، برخلاف ادعای شیرین عبادی، مذاکرات مخفی و بده و بستان بین دو کشور همچنان ادامه یافت.
واقعه بعد در اگوست 2002 بود که برنامه مخفی اتمی رژیم ایران آشکار شد و معلوم گردید که جمهوری اسلامی بمدت 18 سال بطورمخفیانه در حال فریفتن جامعه بین المللی بوده است. واقعه سوم یعنی انفجار تروریسیتی دوازدهم ماه مه در عربستان به آمریکا نشان داد رژیم ایران تا آنجا که به دریافت امتیاز مربوط میشود، حاضر و سرزنده حضور دارد ولی هنگامیکه پای مسئولیت و انجام تعهدات متقابل بین المللی اش میرسد، داستان بگونه ای دیگر است.
نگاهی به نوشته های امیر احمدی و بخصوص "نقشه راهی" که رژیم و امریکا درمورد عراق بر سر آن توافق داشته و برای سقوط صدام و تبعات ویرانگر آن همکاری کرده بودند، بخوبی نشان میدهد که در مدت یکسال و نیمی که دو طرف مشغول مذاکره بودند، آمریکا نه تنها به رژیم ایران امتیازات فراوانی اعطا نموده که هنوز میزان و محتوای آن باطلاع مردم ایران نرسیده است، بلکه آمریکا خواهان بهبود روابط و حل مسائل فیمابین منجمله برداشتن تحریم ها نیز بود.
در همین مورد نیز باز مسئولان حکومتی آندوره که درگیر مذاکرات بودند، تقصیر را بگردن رژیم میاندازند و تاکنون هیچکس بجز باند احمدی نژاد ادعای گنجی که گویا جرج بوش از روز اول بدنبال تغییر رژیم ایران بوده است را تکرار نکرده است. "محسن امین زاده" معاون ارشد وزارت خارجه رژیم در دوران خاتمی و از مسئولانی که مستقیما درگیر این مذاکرات بوده میگوید:
«محسن امین زاده: دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا (دولت بوش)  به گفت‌وگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعه‌ي ملي ايران و از جملهتحريم‌ها عليه ايران منع شد. پاسخ عده‌اي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصت‌هايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا به‌دست آورده بود استفاده كند و اين فرصت‌ها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگ‌ترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دوره‌ي رياست‌جمهوري آقاي خاتمي حل شود.»  سرانجام بحران روابط ایران و آمریکا (مجله نامه شماره 49)
حتی پس از قطع مذاکرات بین دو کشور، هیچ نشانی از خصومت آمریکا علیه ایران وجود نداشت تا اینکه با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد، فضای روابط دگرگون شد. در یک کلام، دولت کلینتون و بوش، تا پایان ریاست جمهوری خاتمی در سال 2005، همواره و بدون وفقه بدنبال کنار آمدن با رژیم ایران بوده اند و تکرار این ادعا که بوش یا کلینتون بدنبال سرنگونی حکومت یا تغییر رژیم بوده اند، با واقعیات مسلم موجود در تضادی آشکار قرار دارد. نشریه عصر نو وابسته به سازمان محاهدین انقلاب اسلامی که در دوره خاتمی در دولت حضور داشتند در باره این دوران یعنی 1997 تا 2005 میگوید: (عصر نو اول فروردین 86)
«تا چند سال پیش سخن گفتن درباره امکان رابطه با آمریکا ذنبی لایغفر ( گناهی نابخشودنی) به شمار می آمد واعلام می شد که بیان کنندگان این گونه سخنان از الفبای سیاست یاغیرت بهره ای نبرده اند واصولا رابطه با آمریکا رابطه گرگ ومیش است... و بحث تا آنجا بالا گرفت که بخش هایی از قوه قضائیه هرگونه اظهار نظر درباره ضرورت برقراری رابطه با آمریکا راجرم دانستند!... . با این حال باید به این تحول کیفی نیز توجه کرد که در دوره اصلاحات این ایالات متحده بود که به انحای مختلف خواهان مذاکره با ایران بود و در مقابل برخی محافل در ایران این مجال را به دولت وقت ندادند تا در این زمینه گام موثری بردارد.» 35
در دوران احمدی نژاد نیز، برای یافتن گناهکار در زمینه بن بست بین ایران و آمریکا، بازهم بایستی سراغ رژیم رفت. محسن امین زاده، معاون ارشد وزیر خارجه رژیم و دوست گنجی، مقصر را بدینگونه معرفی میکند: 27
«محسن امین زاده: در نيمه دوم سال ۱۳۸۴(ریاست جمهوری احمدی نژآد)، سياست خارجی ايران و روابط خارجی با ساير کشورها دستخوش تحولات بسيار مهم، گسترده و عميقی شد که نتايج آن ظرف مدت کوتاهی همه چيز را در اين حوزه کم و بيش زيرو رو کرد.
(دولت جدید) بحران روابط با آمريکا را برای کشور مفيد و ضروری می داند. نه تنها از پيامدهای آن نگران نيست بلکه برعکس از پيامدهای کاهش اين بحران نگرانی بيشتری دارد. به شکلی از برقراری تماس وحشت دارد و ترجيح می دهد که باآمريکا نه در صحنه گفتگو بلکه درصحنه کارزار مواجه شوديعنی برخلاف آنکه ديگران را مرعوب تلقی می کند از مواجهه در صحنه ای سياسی با آمريکا وحشت دارد. تصور می کند که گشايش در روابط با آمريکا باعث آسيب پذيری بيشتر کشور می شود و لذا از هر راه حلی در جهت کاهش تنش گريزان است. به همين دليل اين طرز تفکر از تشديد تنش با آمريکا خشنود می شود و برقراری ارتباط با آمريکا را تحت هر شرايطی برای کشور خطرناک می داند.»
 
 
راه حل یا سراب
همانطور که در بالا به آن اشاره شد، دستگاه نظری لابی رژیم ایران، بر این اصل استوار است که اولا برنامه هسته ای را نباید ریشه اصلی تخاصم تلقی نمود و ثانیا دلیل اصلی یک جنگ احتمالی را بایستی در نگاه امنیتی و سلطه جویانه آمریکا دید. در حقیقت، آنچه یک جنبش صلح طلبی واقعی با لابی رژیم را متمایز میکند، همین گم کردن مسئله اصلی، یعنی ماجراجویی و تلاش های رژیم ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای است.
ولی آنچه بیش از همه دو دستگاه کاملا متضاد "صلح طلبی واقعی" با "صلح طلبی به شیوه رژیم" را از هم متمایز میکند، راه حلی است که در برخورد با جمهوری اسلامی پیشنهاد میشود. در اینجا نیز میتوان دو دیدگاه نظری متضاد را مشاهده نمود. برای لابی رژیم، آنطور که در آغاز گزارش از زبان روزنامه "آفتاب" بیان کردیم، بایستی از اعمال هرگونه فشار، تحریم و برخورد جدی با رژیم ایران جلوگیری شود. هدف اصلی ملایان نیز خرید وقت برای دستیابی به سلاح هسته است. این هدف را مسعود بهنود، مدیر نشریه "روز" بخوبی توضیح میدهد. وی در مصاحبه ای با سایت "انتخاب" متعلق به یکی از جناحهای رژیم میگوید: 28
«سایت خبری انتخاب: به نظر می رسد تنش هسته ای ایران به شورای امنیت واگذار می شود، روند این داستان را چگونه ارزیابی می کنید
مسعود بهنود: به نظرم می رسد یکی از راه حل های موجود اینست که ایران در حالی که نمایش مصلحت اندیشی ، میانه روی می دهد و از ضرایب ارتفاع شعارهایش کم می کند و افکاری مثل جناب احمدی نژاد را که برای حل مسئله داخلی با پرونده خطرناکی مثل پرونده هسته ای بازی می کنند را به گونه ی کنترل می کند، همزمان با موارد فوق، خویش را نیز آماده کند برای اینکه تصمیم بر علیه ایران هرچه دیرتر در مجمع عمومی جهانی گرفته شود. تا هرچه ممکن است دیرتر این اتفاق حادث شود. بنابراین جمهوری اسلامی باید سعی کند که در این مرحله این قضیه شامل مرور زمان شود. »
بهنود بخوبی توضیح میدهد که بایستی تصمیمات جدی علیه رژیم را به عقب انداخت تا پرونده هسته ای شامل مرور زمان شود و لابد رژیم تا رسیدن به بمب اتمی، زمان لازم را داشته باشد. در فوریه امسال نیز که بهنود بهمراه فرخ نگهدار و اکبر گنجی در کنفرانسی در دانشگاه "ام آی تی" شرکت کرده بود، وی در مصاحبه ای با همین سایت انتخاب، هدف از اینگونه کنفرانس های ظاهرا ضد جنگ را برداشتن فشار از روی رژیم ایران دانسته است: " این همايش عملا ضد جنگ و ضدفشارهائی است که از سوی دولت آمريکا عليه دولت ايران اعمال می شود."29
برخی از شخصیت های سیاسی و بخصوص اکبر گنجی و شیرین عبادی صورت مسئله را بگونه ای دیگر مطرح کرده و به جامعه بین المللی پیشنهاد میکنند که بجای مسئله اتمی، حقوق بشر را محور فشار به رژیم ایران قرار دهد. این پیشنهاد اگرچه ظاهری انساندوستانه و صلح طلبانه دارد ولی بخاطر نادیده گرفتن ریشه دعوا بین ایران و غرب، نه تنها به جلوگیری از جنگ کمکی نمی کند، بلکه در قلب خود ناشی از تناقض و نتیجتا عصای دست رژیم در مرحله کنونی است که با تمام قوا بدنبال دستیابی به سلاح هسته ای است.
بهترین پاسخ به این پیشنهاد نوظهور و رمانتیک را  احمد زیدآبادی داده است که با قلمی زیبا و ضمن تلاش برای حفظ حرمت دوستان خود، پاسخی درخور ارائه کرده است. وی میگوید:
"مي‌خواهم به او يادآور شوم كه نامه‌اش از نقطه نظر منطق حاكم بر روابط بين‌الملل توام با واقع بيني و بدون تناقض نيست. مي‌دانم كه آقاي گنجي پاسخ خواهد داد كه او كاري به منطق حاكم بر روابط بين كشورها ندارد و تنها در صدد برانگيختن روشنفكران جهان عليه جنگ - و ظاهرا همينطور تحريم اقتصادي - بر ضد ايران و برجسته كردن نقض حقوق بشر از سوي جمهوري اسلامي در عرصه جهاني است.
اگر هدف فقط همين باشد كه هيچ، اما اگر او مي‌خواهد از اين طريق در عمل، هم مانع بروز جنگ شود و هم به بهبود وضع حقوق بشر در ايران كمك كند، مي‌توان گفت كه كوشش او رمانتيك و شايد هم فانتزي است.
براي جلوگيري از خطر جنگ يا بايد آمريكا و متحدانش را متقاعد كرد كه يك ايران هسته‌اي، توازن قوا را در خاور ميانه به زيان آنها به هم نمي‌زند و يا اينكه رهبران جمهوري اسلامي را راضي كرد كه از خير ادامه اين برنامه بگذرند. به نظر مي‌رسد كه كشورهاي غربي به اندازه كافي براي خود استراتژيست دارند كه پيامدهاي دستيابي ايران به چرخه سوخت هسته‌اي را براي آنان تشريح و ارزيابي كنند، بنابراين در اين زمينه كار چنداني از ما ايراني‌ها برنمي‌آيد.
مشكل اما فقط همين يك مساله نيست. آقاي گنجي فقط نمي خواهد مانع جنگ شود، بلكه از شوراي امنيت سازمان ملل انتظار دارد كه به جاي حساسيت نسبت به برنامه اتمي ايران، نقض حقوق بشر در جمهوري اسلامي را در دستور كار خود قرار دهد. چنين درخواستي با واقع بيني سياسي تناقض دارد، به دلايل بسيار زياد:
اولا، كارنامه حقوق بشر بعضي از اعضاي شوراي امنيت از جمله چين و روسيه خيلي تعريفي تر از ايران نيست كه بخواهند محض گل روي ما ايرانيان، نقض حقوق ما را در دستور كار خود قرار دهند.
ثانيا، حقوق بشر براي سازمان ملل كه پر است از كشورهاي ناقض حقوق بشر، هنوز چندان اهميت نيافته كه شوراي حقوق بشر براي كشوري مانند ايران حتي يك نماينده ويژه تعيين كند چه رسد به اينكه بخواهد آن را به شوراي امنيت بكشاند.
ثالثا، كارنامه حقوق بشر كشورها وقتي به شوراي امنيت مي‌رود كه نقض حقوق بشر در يك كشور در حد جنايت عليه بشريت و يا نسل كشي گسترش يابد، وگرنه پاي اغلب كشورها به شوراي امنيت سازمان ملل باز خواهد شد!
گرفتاري اما فقط همين نيست. آقاي گنجي وقتي از سازمان ملل مي‌خواهد كه به نقض حقوق بشر در ايران رسيدگي كند، آيا تنها صدور يك بيانيه و يا تعيين نماينده ويژه‌اي را مي‌خواهد و يا اينكه اقدام خاصي را نيز براي مجازات جمهوري اسلامي طلب مي‌كند؟
اگر منظور فقط صدور بيانيه و تعيين نماينده ويژه باشد، مي دانيم كه اينها به بهبود وضع حقوق بشر كمك شاياني نمي كند همانطور كه قبلا نكرده است، اما اگر منظور اقدام‌هايي فراتر از اين است آن اقدام‌ها چيست؟
بنظر میرسد که این پیشنهاد نیز مانند طرح شیرین عبادی به سازمان ملل برای ریشه کردن فقر و فساد درجهان که سال گذشته تهیه نمود، با واقعیات دنیای امروز فاصله زیادی داشته و بیشتر ناشی ار برداشت غلطی است که ایشان و گنجی از موقعیت خویش و روابط بین المللی دارند.
همانطور که زیدآبادی بدرستی اشاره کرده است، باید دید که منظور گنجی و همینطور پایه گذار این نظریه یعنی شیرین عبادی، از اقدامات مورد نظر سازمان ملل و جامعه جهانی چیست. در حقیقت با بررسی این اقدامات میتوان به میزان کمک آنان به جلوگیری از جنگ یا بهبود وضع حقوق بشر واقف شد.
گنجی با هرگونه تحریم علیه رژیم مخالف است و میگوید: "ما با هرگونه تحريمی که به درد و رنج مردان، زنان، و کودکان ايرانی بينجامد، مخالف هستيم."16 ایشان در نامه خود به دبیر کل سازمان ملل که بامضای سیصد نفر رسانده است، پس از ذکر کارنامه سیاه رژیم در زمینه حقوق بشر در سی سال اخیر، و با انتقاد از شورای امنیت که فقط به بحث اتمی رژیم مشغول شده، خواهان حمایت از مردم ایران میشود. البته این حمایت به معنای فشار به رژیم نیست و باید به "توبیخ و سرزنش" حاکمان خلاصه شده و یا شخص دبیر کل برای آزادی زندانیان سیاس وساطت کند:18
«از شما و تمام روشنفكران و آزاديخواهان جهان تقاضا و انتظار داريم كه حكومت ناقض حقوق بشر ‏در ايران را اخلاقاً محكوم نماييد، و خصوصاً از شخص جنابعالى به عنوان دبيركل سازمان ملل متوقعيم كه در جهت ايفاى ‏وظيفه قانونى خود حكومت ايران را به واسطه نقض گسترده مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر، و نيز ساير تعهدات بين المللى ‏اش در رابطه با حقوق بشر مورد شماتت و توبيخ قرار دهيد. ما خصوصاً اميدواريم كه با دخالت سريع جنابعالى تمام ‏زندانيان سياسى-عقيدتى ايران كه روز به روز در شرايط دشوارتر و مصيبت بار ترى قرار می‌گيرند از زندانها آزاد ‏شوند.»
اگر رژیم ایران پس از توبیخ و سرزنش و یا وساطت نماینده دبیرکل سازمان ملل، بازهم از رعایت حقوق ایرانیان سرباز زد چه باید کرد؟ گنجی و دوستان با هرنوع تحریمی مخالفند. پس راه حل چیست؟ شاید گنجی فراموش کرده است که قبل از آمدن ایشان به خارج از کشور، رژیم ایران رکوردار محکومیت در سازمان ملل بخاطر نقض حقوق بشر بوده است و دبیر کل نیز برای سالیان طولانی نماینده ویژه ای در ایران داشت و این همه راه بجائی نبرد. گنجی در سخنرانی خود در "شورای روابط خارجی امریکا" پیشنهاد جالب دیگری میدهد. ایشان میگوید که سرمایه گذاری در صنعت نفت و مجموعه ای از کمک های غرب به ایران را منوط به رعایت حقوق بشر کنید: 19
«جامعه بين الملل می تواند در قبال دولت ايران، به جای تهديد نظامی از استراتژی کمک اقتصادی در برابر تن دادن حکومت به اصلاحات دموکراتيک و رعايت موازين حقوق بشر بهره بجويد... جامعه بين المللی به جای آنکه از پارادايم نظامی- امنيتی پيروی کند، می تواند از استراتژی کمکهای اقتصادی در برابر اصلاحات دموکراتيک در ساختار قدرت در ايران بهره گيرد، و انتقال تکنولوژی غيرنظامی، و سرمايه گذاريهای اقتصادی (خصوصاً در حوزه انرژی) را مشروط به برگزاری انتخابات عادلانه و آزاد کند، يا انعقاد قراردادهای نفتی را مشروط به اصلاح قوانين تبعيض آميز، شفاف کردن روند و شرايط واگذاری قراردادهای اقتصادی و تجاری، معاملات بانکی، و نيز رفع تبعيض در اعطای امتيازات به شهروندان ايرانی نمايد.»
حال اگر بازهم رژیم ایران حاضر به برگزاری انتخابات آزاد و در نتیجه سقوط خود نشد، آیا ایشان رضایت خواهند داد که غرب بالاخره دست از اعطای این کمک های اقتصادی و انعقاد قردادهای نفتی یا سرمایه گذرایهای تجاری بردارد. و آیا مفهوم این دست کشیدن همان تحریم های اقتصادی نیست که ایشان فعلآ مخالف آن میباشند؟ گویا فراموش  شده است که این رژیم 28 سال سیاه است که کار اصلیش سرکوب و نقض فاحش حقوق بشر همین مردم مظلوم ایران بوده است.
در حقیقت، جوهر اصلی اقدامات گنجی و دوستان، اعطای بیدریغ و بی پایان امتیازات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و منطقه ای به رژیم است. ایشان بطور سربسته همان حرفی را میزند که لابی رژیم ایران از سال 1997 تا کنون بطور مستمر در محافل غربی تکرار کرده است. گنجی راه حل مسئله اتمی رژیم را چنین میداند:
« اگر بخواهيم واقع گرايانه و به دور از هياهوی تبليغات سياسی به وضعيت منطقه خاورميانه و عملکرد حکومت کنونی ايران بنگريم، بايد بگوييم که تحرکات نظامی حکومت کنونی ايران بيشتر ناشی از ترس و برای حفظ و بقای رژيم است. بنابراين، اگر هدف دستيابی به آرامش و صلح عادلانه، و نيز کاهش تنشها در منطقه باشد، در آن صورت به نظر نمی رسد که با افزودن بر نگرانی و ترس چنين رژيمی آن هدف تأمين شود.
تعليق داوطلبانه فعاليت غنی سازی از سوی دولت ايران تا رسيدن به توافق جامعی با IAEA و مراجع ذيصلاح بين المللی منطقی ترين و کم هزينه ترين راه پيشگيری از افزايش تنشها و خطر بروز جنگ ويرانگر عليه ايران است... اما تعليق داوطلبانه فعاليت غنی سازی از سوی دولت ايران زمانی به نتايج مؤثر و بلند مدّت می انجامد که به عنوان بخشی از يک مجموعه گسترده از ابتکارهای تضمين کننده امنيت، صلح، و توسعه اقتصادی در ايران و نيز در کلّ منطقه خاورميانه ملاحظه شود.»
به خوانندگان این گزارش توصیه میشود که یکبار دیگر اظهارات گنجی را مرور نمایند. در واقع وی معتقد است که دلیل برنامه هسته ای رژیم ترس از غرب است. بنابراین برای جلوگیری از برنامه هسته ای، باید این ترس رژیم  را کاهش داد. یعنی به رژیم تضمین داد که خطری از جانب غرب متوجه او نیست. "مجموعه گسترده از ابتکارهای تضمین کننده امنیت، صلح و توسعه اقتصادی در ایران" که گنجی میگوید، ترجمه همان مطالبی است که قبل از وی سران رژیم تحت عنوان "معامله بزرگ" از آن یاد کرده و چند سالی است که مهمترین وظیفه تریتا پارسی و دیگر لابیست های حرفه ای رژیم بوده است.  
گنجی به روشنی و صراحت معتقد است که تنها راه جلوگیری از جنگ، دادن امتیازات مورد درخواست رژیم به آن میزانی است که دیگر ملایان ترسی برای روی آوردن به بمب اتمی و صدور انقلاب نداشته باشند. البته گنجی میزان این امتیازات را مشخص نمی کند ولی پیداست که باید نگرانی و اشتهای سیری ناپذیر مافیای حاکم بر کشورمان را رفع کند. حال چگونه میتوان هم از جامعه بین الملل خواست که به کمک مردم ایران برای رهائی از دست ملایان بشتابند و درهمان حال، از همان مراجع بین المللی خواست که با دادن امتیازات مکفی، نگرانی های رژیم را برطرف نماید.
کلید صلح طلبی واقعی
اما مهمترین تفاوت بین صلح طلبان واقعی با آن نوع صلح طلبی که فایده اش را بجای مردم ایران، رژیم میبرد در جای دیگری است. گنجی مدعی است که " دولت آمریکا و دولت ایران هر دو این مسأله (اتمی) را به مسأله اصلی تبدیل کردند؛ چرا که هر دو طرف به آن نیاز دارند: آمریکا برای این که احساس می‌کند تنها چیزی که می‌تواند اجماع جهانی علیه ایران را پدید بیاورد؛ و دولت ایران هم احساس می‌کند که تنها مسأله‌ای که می تواند در داخل حول آن نیرو جمع کند." 17
ادعای گنجی سه پیام مشخص دارد. اولا برنامه هسته ای دلیل واقعی نگرانی غرب نیست و بهانه ای است ساخته شده توسط آمریکا. ثانیا، رژیم نیز به برنامه هسته ای بعنوان مهمترین هدف استراتژیک خود نگاه نمی کند و اصولا از اولویت های درجه اول رژیم نیست. ولی مهمترین پیام گنجی همانی است که رژیم برای جاانداختن آن تا کنون میلیونها دلار برای لابیست های خود خرج کرده است و آن "داشتن حمایت های مردمی برای برنامه هسته ای است"
معلوم نیست که اگر رژیم بادعای گنجی میتواند در داخل کشور حول این برنامه نیرو جمع کند، پس چرا طبق بخشنامه شورایعالی امنیت رژیم، رسانه ها را از بحث در باره آن منع نموده و سانسور کاملی در اینمورد حاکم کرده است. اتفاقا، پاشنه آشیل رژیم نیز در همینجاست. پاشنه آشیلی که با تکیه برآن میتوان هم برنامه هسته ای اش را مختل نمود و هم کلیت رژیم و ثبات آنرا مورد هدف قرار داد.
جمهوری اسلامی، در سه سال گذشته که سیاست مقابله با غرب بر سر برنامه هسته ای خود را شروع کرده است، تلاش نموده تا بحث واقعی و نه شعاری و نمایشی در مورد این برنامه، تحریم های اقتصادی و احتمال جنگ در داخل ایران را محدود نماید. رژیم میداند که اگر بحث اتمی همگانی شده و نتایج زیانبار آن مثل تحریم یا جنگ در سطح جامعه مطرح گردد، نه تنها قادر به جلب نیروی مردمی آنطور که گنجی مدعی است نمی شود، بلکه مخالفت های مردمی به یکی از مهترین تهدید ها بر علیه رژیم عمل خواهد کرد. بهیمن دلیل نیز سانسور کامل اعمال شده است. به برخی از اظهار نظرها نگاه کنیم:
●  سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي: سياست‌هاي تبليغاتي حاكم مبني بر جلوگيري از طرح ديدگاه‌هاي مخالف با ديپلماسي هسته‌اي جاري به بهانه جلوگيري از سوءاستفاده دشمن، مانع از اطلاع و آگاهي از ابعاد مختلف ماجرا و نتايج و آثار سياست‌هاي جاري شده است." (سایت امروز، 30 بهمن 13585)
●  جبهه مشاركت ايران اسلامي:  "ما اين نظر را كه يكصدايي و يكدستي در مديريت پرونده هسته‌اي تأمين كننده منافع ملي خواهد بود، كه بر اساس آن اعمال نوعي سانسور در عرصه عمومي تجويز و از ارائه هرگونه نقد و بحثي در اين باره جلوگيري شود نادرست و خطا دانسته و آنرا بر ضد منافع ملي ارزيابي مي‌نمائيم." (سایت امروز، 16 دیماه 1385)
●  احمد شيرزاد: اين روند اكنون به جايي رسيده است كه اساسا امروز هركارشناسي مي خواهد گزارشي بنويسد و بحثي بكند ناچارا به شعار انرژي هسته اي حق مسلم ماست مي رسد. چرا؟ چون در نهايت در اين مسير به نهادهاي امنيتي مي رسيم و كسي نمي تواند حرفي بزند. (سایت میزان، 10 اسفند 1385) 3
●  محمدرضا خاتمي در گفت وگو با خبرنگار "ايلنا: بعد از آن به طور رسمي به ما اخطار كردند كه در صورتي كه موضع‌‏گيري علني درباره پرونده هسته‌‏اي داشته باشيم، با حزب برخورد خواهد شد (امروز، 24.2.85)
●  ابراهیم یزدی با بیان اینکه «شهروندان عادی که به این مسائل اشراف دارند دستشان از همه جا کوتاه است، روزنامه‌ها سخنان آنان را نمی‌توانند منعکس کنند، احزاب و گروه‌های سیاسی تحت فشارند که در مورد مسائل هسته‌ای نظری را ابراز نکنند که مغایر با مواضع رسمی دولت باشد»  (آفتاب، 2 بهمن 85)
●  سيد مصطفي تاج‌زاده: متأسفانه بحث در ابعاد پرونده هسته‌اي كه مي‌تواند زندگي حال و آينده تك‌تك ايراني‌ها را تحت تاثير قرار دهد و حتي استقلال و يكپارچگي سرزمين ايران را آسيب‌پذير كند، به دليل تصميم غلط شوراي عالي امنيت ملي، در رسانه‌هاي عمومي ممنوع شده است. يعني با مهم‌ترين مساله‌اي كه مي‌تواند تاثيرات جدي بر سرنوشت فرد فرد ما داشته باشد، مواجهيم و نه تنها راديو و تلويزيون ديدگاه‌هاي مختلف را مطرح نمي‌كند و در اين مورد به بحث نمي‌پردازد، بلكه رسانه‌هاي مكتوب نيز از بحث درباره اين مساله سرنوشت ساز منع شده‌اند 8 (مناظره با الیاس نادران، دانشگاه گرگان، آذر 85)
طبیعی است که پس از اعمال چنین سانسوری، احمدی نژاد باید بدرستی بگوید: «امروز در ايران عزيز حتی يک نفر هم پيدا نمی شود که از توقف غنی سازی سخن بگويد و در صورت وجود چنين شخصی وی جرات طرح آن را نخواهد داشت.» (خبرگزاری ایرنا، 4 خرداد 86)
هدف رژیم از اعمال این سانسور، پنهان نگاه داشتن تبعات برنامه شوم هسته ای، کم اهمیت نشان دادن آثار تحریم و کاستن از نگرانی عمومی در مورد جنگ میباشد. بعنوان مثال، درحالیکه فرح کریمی نگران عدم فعالیت صلح طلبان برای جلوگیری از جنگ است، مسعود بهنود که با کمک های مالی وی شعبه ای از یک جناح رژیم را در هلند براه انداخته، هنگام صحبت با مردم داخل ایران، فضای کاملا متفاوتی را القاء میکند. بهنود، درست مانند احمدی نژاد سعی در بی اهمیت جلوه دادن خطر جنگ و کاهش نگرانی افکار عمومی در ایران است. وی به روزنامه "انتخاب" متعلق به رژیم در دهم آبان 85 میگوید:
"من از روند مسثله ی هسته ای شخصا راضی ام، واینکه گاهی مواقع بعض افراد نگران می شوند که ممکن است خطراتی برای کشور ایجاد شود. من آن نگرانی را ندارم."
بهنود در سخنرانی دیگری در 21 بهمن ماه تأکید نمود که: "در واشنگتن و تهران، تمایلی به جنگ وجود ندارد". این مصاحبه بدنبال سخنرانی وی در نیویورک بود که طی آن بهنود بازهم سعی در دور کردن بحث جنگ از فضای داخل کشور بود: (نقل از "روز" 16 بهمن 85)
"وي در خصوص احتمال حمله نظامي آمريکا به ايران و نگراني هاي ايرانيان خارج از کشور افزود: "هيچ کس نمي تواند بگويد نگران مادرت که در تهران است نباش! اما واقعيت اين است که در داخل مردم چندان هم حالشان بد نيست. حتما شما هم مانند من روزي چند بار با ايران در تماس هستيد و مي بينيد که اينگونه است و اگر کمي هم پافشاري کنيم موضوع تبديل به جک ميان پيغام هاي تلفني بچه ها مي شود."
اگر رژیم با اعمال سانسور کامل بر رسانه های داخل، سعی بر دور نگاه داشتن مردم از بحث در مورد ریشه دعوا با غرب یعنی برنامه اتمی است، هر صلح طلب واقعی، بایستی مبارزه با این برنامه را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده و با راه اندازی یک کارزار بزرگ، دست رژیم برای مسکوت نگاه داشتن این مسئله حیاتی را در داخل رو نماید.
پاشنه آشیل رژیم همینجاست. لابی های رژیم و کسانی که خواهان بقای این حکومت در تمامیت اش میباشند، سعی کرده اند تا بحث در باره برنامه اتمی رژیم به موضوعی درجه دوم تبدیل گردد. حامیان واقعی صلح بایستی مبارزه با برنامه هسته ای رژیم و ماجراجویی اتمی آن را به کارزار اصلی خود تبدیل نماید. با دردست داشتن این محک، میتوان میزان نزدیکی و دوری مدعیان صلح طلبی با نیات رژیم ملایان را محک زد.
یادداشت ها:
•4.        با مراجعه به سایت http://iranianlobby.com/index.php?page=articles  میتوانید بخش اول گزارش در مورد شبکه لابی و جنبش ضد جنگ را مطالعه نمائید که به سازمان کاسمی به تفصیل اشاره شده است.
•6.        سایت ZNet 31 جولای 2006
•9.        سخنرانی عدالت در کانون توحید لندن، سایت کاسمی دوم دسامبر 2006
•12.     (Financial Times April 13, 2004)
•16.     مقاله گنجی تحت عنوان "از وداع با عمل تا وداع با نظر" مندرج در سایت روز متعلق به مسعود بهنودhttp://www.roozonline.com/archives/2007/10/post_4338.php
•17.     مصاحبه با رادیو زمانه در مورد نامه به دبیر کل سازمان ملل http://www.radiozamaneh.info/ardavan/2007/09/post_40.html
•19.     سخنرانی گنجی تحت عنوان "سیاست های دولت آمریکا در رابطه با ایرانhttp://news.gooya.eu/politics/archives/2007/03/057767.php  برای متن انگلیسی به این آدرس بروید:http://bostonreview.net/BR32.3/ganji.html
•21.    11, 23, 2004 SABAN  CENTER)
•25.     مجموعه ای از اسناد در اینمورد: http://www.american-iranian.org/pubs/articles/The_Grand_Bargain_April-May_2007.pdf
•26.     گزارش شورای روابط خارجی صفحه 29 http://www.cfr.org/content/publications/attachments/Iran_TF.pdf
•27.     محسن امین زاده: "سیاست خارجی ایران، انتقال ازچهارچوب فکری اصلاحات به رهیافت مهاجم و تندرو، فروردین 85http://mag.gooya.com/politics/archives/046129.php
•28.     مصاحبه بهنود با خبرگزاری انتخاب، 11 آبان 1385
•29.     مصاحبه بهنود با خبرگزاری انتخاب، 21 بهمن 1385
منبع:پژواک ایران

الاربعاء 2 أبريل 2014
هدهد
           

هدهد نیوز | سیاست | اقتصاد | مسائل ملي | جامعه وحقوق | ادبيات | دانش و فن آورى | زنان ومردان | ورزش | ديدكاه | گفتگو | فرهنگ و هنر | تروريسم | ستاره ها | محيط زيست | گوناگون | ميراث | ويدئو | سلامت | سرگرمى