نظام فدرالی برای ایران : تهدید یا فرصت- حمید داغری

نظام فدرالی برای ایران

یکی از اساسی ترین موازین حقوق بشر ، حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان است . اهمیت این حق تا بدانجا است که همگی آن را پایه و اساس حقوق بشری می دانند . در حقیقت برای نیل به سایر حقوق بشری تحقق اصل حق تعیین سرنوشت اهمیت به سزائی دارد و در صورتی که این اصل اجراء نگردد نمی توان از دولتی غیر منتخب انتظار چندانی داشت تا نسبت به اصول حقوق بشری متعهد باشد.

  ایده دولت- ملت و سازمان سیاسی متعاقب آن که بعد از انقلاب فرانسه در اروپا  و سپس در دیگر نقاط جهان شکل گرفت، اکنون از دو زاویه در معرض فشار جدی قرار گرفته است. نخست، فرایند اقتصاد جهانی و جهانی شدن اقتصاد، نیروهای اقتصادی و سیاسی  گریز از مرکز را از طریق یک دنیای فرا ملی و نهادهای فرا ملی، نظیر ادغام های منطقه ای اقتصاد های ملی( اتحادیه اروپا، نفتا )، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی، قراداد های مختلف بین المللی و غیره، تقویت کرده است. این فشار، چه بر دولت- ملت های بزرگ و چه بر دولت- ملت های کوچک، البته نه به یک اندازه، اثر می گذارد.
   دوم، فشار محلی بر دولت- ملت ها برای باز یابی هویت ملی  و حق تعیین سرنوشت برای آن دسته از ملیت هائی که با سلطه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک ملیت بر آنها، حقوق سیاسی و فر هنگی آنان نادیده گرفته شده است. ایران نیز از این فشار دوگانه در امان  نبوده است، بویژه آنکه ستم ملی مستقیم مرکز بر ملیت های غیر حاکم، ضریب چنین فشاری را افزایش میدهد.
این سلطه ملیتی بر ملیت های دیگر، در بین سیاستمداران و افکار عمومی بسیاری از روشنفکران چنان جا افتاده است که، آنرا کاملا یک امر عادی تلقی میکنند، گوئی که، جز این بودی عجب بودی. حتی بسیاری از کسانی که خود را دموکرات ویا مدافع حقوق بشر میدانند، افق ذهنی آنان در دیدن این بی حقی ها متوقف میشود.
نمیتوان امروز، یک کشور چند ملیتی  را پیدا کرد که دولت- ملت در آن  بر سلطه سیاسی و فرهنگی ملیتی معین استوار  بوده و نابرابری اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین دیگر ملیت ها و یا شکلی از آپارتاید را بوجود نیاورده، و آنهارا عملا به شهروندان درجه دومی تبدیل نکرده باشد. این سلطه، قبل از هر چیز، خود را از طریق مکانیسم حاکمیت سیاسی و سلطه آن بر دستگاه سیاسی نشان میدهد، لیکن در بلند مدت، از طریق ایجاد فاصله جدی در بین ملیتی که بنام آن سخن میگوید، و دیگر ملیت ها، عملا سلطه اقتصادی و اجتماعی  آن ملیت را هموار میسازد، حتی اگر بخش غالب آن ملیت، درکی از این فرایند نداشته و یا از نظر سیاسی، با حاکمیت همراه نبوده باشد.
نتیجه عملی آن این واقعیت است که سلطه سیاسی حاکمیتی معین، که در جهت منافع ملیتی معین و محروم کردن ملیت های دیگر حرکت میکند، سلطه طبقاتی همان ملیت بر ملت های دیگر را تامین کرده و ستم ملی را به ستم طبقاتی نیز تبدیل میکند. از این گفته نبا ید به این استنتاج سریع رسید که همه ملیتی که بنام آن سخن گفته میشود، به سرمایه دار، و بقیه ملیت ها به کارگر تبدیل شده اند. بلکه فر آیندی است که بخش مهمی از ملیت های غیر حاکم را به حاشیه زندگی اقتصادی ، سیاسی و  اجتماعی می راند. چنین فر آیندی، دیر یا زود یک دینامیت انفجاری را درون ملیت ها تولید میکند.
 
تعریفی ساده از فدرالیسم :
 
فِدِرالیسم  یا : Federalism  نظام  سیاسی  چند ساخت است که در مقابل نظام سیاسی تک ‌ساخت یعنی حکومت متمرکز  قرار می‌گیرد.
فدرالیسم نظام سیاسی ویژه‌ای است که به موجب آن:
در کنار یک حکومت  مرکزی، چند حکومت خودمختار و محلی دیگر هم وجود دارد که اقتدار و وظایف دولت ، میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی تقسیم می‌شود.
دولت‌های محلی هر کدام بنا به موقعیت، از حاکمیت یا قسمتی از حاکمیت خود به نفع دیگری که قدرتمندتر است و یا به نفع دولت مرکزی، صرفنظر می‌کند و در عوض مورد حمایت آن دولت قرار می‌گیرد. البته روش‌های خاصی برای حل اختلاف میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی مقرر می‌گردد.
به بخش‌ها و حوزه‌های محلی کشور ، حقوق  و وظایف ویژه‌ای واگذار می‌گردد.
در این روش و جریان سیاسی اغلب دو فاکتور مورد نظر است:
  1. تمرکززدایی در کشور و به رسمیت شناختن خودمختاری و قدرتهای منطقه‌ای(1)
  2. ایجاد و تقویت فدراسیونی  بین کشورهای مختلف دارای حاکمیت ملی(2)
به واحدهای تقسیمات سیاسی در نظام فدرالی بیشتر ایالت  گفته می‌شود تا استان.
به نظر ژوزف پرودون، اصل فدراتیو باید شامل توافق و آشتی دادن قدرت و آزادي باشد.به عقیده وي، نظم سیاسی براساس دو اصل متعارض قدرت و آزادي استوار میگردد.فدرالیسم به آزادي ارزش بیشتري میدهد. وي سه اصل را براي برقراري فدرالیسم لازم می شمارد:
  1. حکومت هاي مستقل می بایست با تنظیم معاهدهائي، اتحاد خویش را در شکل یک فدراسیون اعلام نمایند. 2  - هر حکومت عضو فدراسیون، باید بر طبق قانون، نسبت به تفکیک قواي خود اقدام و موارد بازنگري در قانون اساسی خویش را پیشبینی کند؛ 3 -  به جاي جذب حکومتها در دولت مرکزي و یا تضعیف قدرت آنها، باید قدرت دولت مرکزي را به حداقل رساند .
 
نظرهاي موافق با فدرالیسم
 
نظرهاي مطرح شده در دفاع از فدرالیسم عبارتند از:
مقالات فدرالیست: به نظر مدیسون، همیلتون و جان جی، فدرالیسم در واقع خوب و
مناسب است .
دلایلی که استقرار فدرالیسم را توجیه میکنند عبارتند از:
الف) فدرالیسم، مسائل و مشکلات حکومتهاي بزرگ را حل میکند.
ب) فدرالیسم، تنوع زبانی، مذهبی و فرهنگی را تعدیل میکند.
ج) فدرالیسم، ابزارهایی را براي کنترل بر قدرت حکومت مرکزي مهیا میکند.
د)یک دولت بزرگتر، منابع طبیعی و انسانی بزرگتري دارد و میتواند از خودش بهتردفاع کند.
ه)صرفه جویی هاي نسبت به مقیاس، براي تنوع خدمات وجود دارد.
و) حکومت هاي منطقه اي به مردم نزدیکتر هستند و بهتر میتوانند به نیازهاي محلی پاسخ دهند.
در دنیای امروز، ایده فدرالیسم، از اهمیت برجسته ای در تئوری سیاسی برای پیوند دادن صلح آمیز  کثرت گرائی تنوع ملی، قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی در جهان، با داشتن دولتی کارا و درعین حال یکپارچه ونه متمرکز،  ایفاء میکند.
حق تعيين سرنوشت : (The Right of self-Determination)
یکی از اساسی ترین موازین حقوق بشر ، حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان است . اهمیت این حق تا بدانجا است  که همگی آن را پایه و اساس حقوق بشری می دانند . در حقیقت برای نیل به سایر حقوق بشری تحقق اصل حق تعیین سرنوشت اهمیت به سزائی دارد و در صورتی که این اصل اجراء نگردد نمی توان از دولتی غیر منتخب انتظار چندانی داشت تا نسبت به اصول حقوق بشری متعهد باشد.
ماده 1 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي (1966)[3] و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي اجتماعي و فرهنگي (1966)[4] به نحو كاملاً يكسان با عبارات زير از حقي به نام حق تعيين سرنوشت حمايت مي‌نمايند: ماده 1:« 1.تمامي ملتها داراي حق تعيين سرنوشت خود مي‌باشند. به موجب حق مزبور، ملل وضعيت سياسي خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را آزادانه تأمين مي‌كنند. 2. همه ملتها مِی‌توانند براي دستيابي به هدفهاي خود در منابع و ثروتهاي طبيعي خود بدون اخلال به الزامات ناشي از همكاري اقتصادي بين المللي مبتني بر منافع مشترك و حقوق بين الملل آزادانه هر گونه تصرفي نمايند، در هيچ مورد نمي‌توان ملتي را از وسايل معاش خود محروم كرد. 3. كشورهاي طرف اين ميثاق از جمله دولتهاي مسؤول اداره سرزمينهاي غيرخود مختار و تحت قيمومت، مكلفند تحقق حق خود مختاري ملتها را تسهيل واحترام اين حق را مطابق مقررات منشور ملل متحد رعايت كنند».
در سطح منطقه‌اي نيز ماده 20 و 21 منشور آفريقايي حقوق بشر و ملتها[5] بطور مفصل درباره حمايت از حق تعيين سرنوشت سخن رانده‌اند. اما پيش تر از اين اسناد در بند 2 ماده 1 و مواد 55، 73 و 76 منشور سازمان ملل متحد،[6]حق تعيين سرنوشت را مورد حمايت قرار گرفته‌اند و پس از آن نيز اين حق در بسياري از قطعنامه‌هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد گنجانده شد.[7]
قوم یا ملیت :
در سا لهاي اخير يكي از واژه ها و یا کلمات معنی داری كه بکرات در مقالات و یا اظهارات جريانات سیاسی و برخی از تحليل گران منفرد سياسي مشاهده می شود، واژه "قوم" و یا جمع آن اقوام می باشد. این واژه در اصل جایگزین و یا جانشین همان اصطلاح سیاسی "خلق" گردیده است که سابق بر این به جای مليت و یا (مليتهاي تحت ستم يا خلقهاي تحت ستم ایرانی) مورداستفاده قرار ميگر فته است. اما از چند سال قبل تقریبا تمامي جريانات چپ که خواهان دمكراسی و رفع ستم ملي و برابري تمامي مليتهاي تحت ستم ساكن ايران بوده اند، به يكبا ره استفا ده از واژه ي فوق را کنار گذاشته و بجا ي آن واژه قو م يا اقوا م را بكار ميگير ند.
برخي از ايدئولوگ هاي ناسيوناليست فارس نیز نظر ات خودرا در قالب ها یي مردم پسند و با استفاده از واژه هایی مشابه به بازارهاي سياسي عرضه مي نمایند.
استفاده نادرست از واژه ها، گاه ناآگاهانه و گاه نیز بعضا آگاهانه با هدف تحقير مليت هاي غير فارس صورت می پذیرد.بمرور زمان اين نوع واژه ها در ادبيات سياسي وارد شده و به قول معروف جا می افتد تا جائي كه حتي برخی از روشنفكران مليت هاي تحت ستم نیز از روی ناآگاهی اين واژه هاي نادرست و غیر علمی را بکار می برند.
لازم است گفته شود که در جريان تكامل جا معه بشري، در يك منطقه معين جغرا فيائي گروه هاي انساني شكل گرفته و بوجود مي آيند كه از لحاظ زبان ، نحوه زندگي ، فر هنگ و اخلاقيات و مذهب به همديگر نزديك شده و آنها را از ديگر جوا مع متمايز  مي نماید. بطور کلی جوامع بشری در جر يان رشد و تکامل تاريخي خود، دارای وجوه و مشخصات مختص به خود می گردند.به عنوان مثال: گروه هاي اجتماعي در طول سال هاي متمادي، ازگروه به طايفه از طايفه به قبيله و از قبيله به اتحاد قبايل و عشاير واز اتحاد قبايل به قوم، و از قوم به مليت ودرآخرين مرحله به ملت كه داراي دولت وپر چم مستقل خود را مي باشد،رشد نموده اند اصطلاح قوم که بعضي مواقع مترادف با نژاد استفاده شده است ، به گروهي از انسانها گفته مي شود كه با ويژه گي هاي بنيادي از قبيل زبان ، آداب و رسوم و ميراثهاي تاريخي از ساير گروههاي اجتماعي متمایز می گردد .
چهار عنصر مهم يك گروه قومي را از ساير گروه هاي اجتماعي جدا می نماید : 
1 – بيولوژيكي ، شامل ساختمان بد ن ، چشمها ، رنگ پوست، قد و ...
2 - فر هنگي – 3 – زبا ني – 4 – ساختاري و نحوه زيست وامرار معاش .
ويكتور كوزولوف قوم شناس معروف ميگويد :
قوم يك سازمان اجتماعي تشكيل يافته اي است كه در پهنه سرزمين معيني قرار دارد . يعني سرزمين مشترك و شامل مردماني كه در طول تاريخ با همديگر پيو ند هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فر هنگي وخويشاوندي برقرار كرده اند. اينها داراي زبان مشترك ، دين مشترك ، پيوندهاي خويشي ،سنت هاي مشترك می باشند.بنا براين شاخص عمده قومي عبارتند از زبان مادري ، سرزمين نياكاني ، ويژه گي هاي رواني، فر هنگي ، خويشاو ندي و نحوه زيستن .
تشكيل شدن قوم بيشتر متعلق به دوران ما قبل فئو دالي بوده ودر آن پيوند هاي خويشاوندي و خوني نقش عمده اي را در بين مردم ايفا مي نماید.يعني نقش خون و فا ميل در تعيين روابط وتحكيم آن نقش تعيين كننده اي را دارد .
جامعه شناسان بر اين عقيده اند كه با پيدايش جا معه شباني و كشاورزي و بالا خره گسترش مالكيت خصوصي بر روي زمين ها ي كشاورزي،مردماني كه بصورت قبيله و عشاير زندگی می کردند به مرحله عالي تر، يعني قومی تكامل يا فته اند .
مليت به مجمو عه مردمان با روابط پايداري گفته مي شود كه در محيط جغر افيائي معيني زند گي كرده ، علاوه بر برخي مشتركات با قوم، يعني زبان، فرهنگ، سرزمين واحد، از كيفيت بالاتر روابط فرهنگي ، اجتماعي و سياسي بر خوردار بوده است كه بسهم خود متاثر از رشد مناسبات اقتصادي مي باشد. بر ا ين اساس روابط دروني مليت هاي ساكن ايران و مناسبات انها با يكديگر، سطح اگاهي سيا سي ، اجتما عي ، علمي، نسبت به مردماني كه قوم نامیده مي شود از نظر كيفي متفا وت ميباشد .
تفكر شونيستي با مخدوش كردن آگاها نه واژه ها و جایگزین کردن "قوم" به جای "ملت" و یا "مليت" ، بر اين گفته پای می فشارد که چون مليت هاي ساكن ايران براي خود حکومتی را ندارند،پس نميتوان انها را ملت و یا مليت ناميد!. 
بر اساس اين ديد گاه، فلسطينی ها ، بوسني ها ، كروات ها ،اسلواك ها و بسیاری از ملیت های جمهور ي هاي سابق اتحاد جماهير شوروي که تا ديروز صاحب حکومت مستقلی نبوده اند، قوم شناخته می شوند و اما يكشبه و بدنبال تشکیل حکومت های ملی خود به "ملت" تبديل می گردند، چنین نظریه ای هرگز نمی تواند پایه علمی درستی را داشته باشد.
و امروزه و با گذشت نزدیک به 90 سال از تشکیل دولت و نظام حکومتی جدید در ایران و 33 سال از حکوت فعلی و با توجه به تعدد هویت های قومی و ملی غیر فارس که 72% از نقشه سیاسی ایران را تشکیل می دهند و البته بر هیج کس پوشیده نیست که در این برهه زمانی حکومت های پهلوی و جمهوری اسلامی در خصوص عبور از این ملت ها از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده اند . و برای رسیدن به یک دولت – ملت واحد بوسیله اعمال محرومیت های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای این ملت ها هیج کوتاهی نکرده اند .
متأسفانه هنوز برخی از جریان های سیاسی موجود  ، تنوع و تکثر قومی در ایران را تهدیدی برای کشور ایران به شمار می آورند و حتی شمار اندکی از آن ها منکر چنین تنوعی هستند . اینان  می کوشند با نوعی پیش داوری و سرسختی ، ذهنیت خود را به جای عینیت بنشانند اما رویدادهای سالیان اخیر در مناطق مختلف کشور نشان داد که حقیقت تاریخی تنوع قومی در ایران ، واقعیت جغرافیایی مبرمی است که ذهنیت های متصلب نمی توانند تا ابد آن را نادیده بگیرند و البته اگر چنین کنند ، هم خود و هم تمامی کشور را به مخاطره خواهند افکند.
اصولاً کوشش برای پایان‌بخشیدن به ستم ملی (قومی) و ایجاد برابری قومی در همه‌ی زمینه‌های فرهنگی، زبانی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی، پادزهری برای همه‌ی تهدیدها، و فرصتی برای پیشرفت و توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی کشور است که از مسیر فدرالی شدن سیستم حکومتی ایران می گذرد . فرصتی تاریخی و مناسب برای بهبود روابط و مشارکت همه ملت ها و اقوام ساکن در این گستره ای جغرافیایی است و مصداق عینی شعار تاریخی دوم خرداد76(ایران برای همه ایرانیان) خاتمی است، البته در حد شعار هم ماند.!!
کشور سوئیس نمونه ای خوبی برای اتحاد داوطلبانه ای ملیت های کوناگون به شمار می رود . در واقع نه آلمانی ها ، نه فرانسوی ها و نه ایتالیائی ها به رغم وجود کشورهای پیشرفته و قدرتمند همزبان و همسایه خواستار جدائی از سوئیس نیستند .راز این اتحاد قدرتمند را باید در اعطای حقوق کامل شهروندی و قومی به مردمان این کشور جستجو کرد و نه جیز دیگر.
در پایان باید بگویم که ایران، گلستان گسترده‌ای از گل‌های رنگارنگ است و زیبایی آن در همین تنوع نهفته است .  لذا هیچ باغبانی حق ندارد فقط از یک‌نوع گل مراقبت‌کرده و دیگر گل‌ها را از آب و حیات گل‌های این سرزمین محروم سازد. بی‌گمان، نتیجه‌ی تیماز فوق‌العاده‌ی یک گل و بی‌اعتنایی به دیگر، گُلزاری یک‌دست و ملال‌آور خواهد بود. بکوشیم از پژمردگی این گل‌ها جلوگیری‌کنیم و تنوع و رنگارنگی تاریخی این گلستان را حفظ‌کنیم؛ این به‌سود همه‌ی ماست.
 
منابع :
  1. کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح
2 -فرهنگ تفسیری ایسم ها/محمد حاجی زاده.-تهران: جامه دران، ۱۳۸۴.
[1]  International Covenant on civil and political Rights (iccpr) Art3 -
[2] . International covenant on Economic,social and cultural Rights (ICESCR) , Art.4 -
African charter on Human and peoples Rights (Afchpr5 - (
6-
The charter of the united nations,Art. 1 (2),55.73, 76
7- براي نمونه ر.ك: UNGA Res. 421 D (V) OF 4 Dec: 1950:the Right of peoples and nations to self – 
 
 


Comments (0)